X
تبلیغات
مـحمد خــواجــوئــى - بازخوانی انقلاب اسلامی
پژوهشگر و روزنامه نگار
 بازخوانی انقلاب اسلامی
...پيمان ورشو را براي جلوگيري از نفوذ يا حملات غرب عليه هر يک از اعضاي کمونيست اين پيمان به وجود آورده بود.
به علاوه پس از شکست امريکا در ويتنام(1975) آمريکا به دليل مخالفت افکار عمومي اش ديگر توان مداخله نظامي عليه حرکت هاي انقلابي را در خود نمي ديد و نيکسون رئيس جمهور آمريکا در استراتژي جديدي که به استراتژي دوستوني-با ستون نظامي ايران و ستون مالي عربستان-مشهور شد، با توجه به موقعيت استراتژيک خاص ايران، پتانسيل قدرت ايران، ويژگي هاي شخصي محمدرضا شاه و اينکه ايران يک کشور عربي نبود و از مناقشه اعراب و اسرائيل دور بود، شاه ايران را ژاندارم خود در منطقه کرد و در مدتي اندک قرارداد فروش ميلياردها دلار اسلحه با ايران را امضا کرد.در اين راستا،ايران به نيابت از آمريکا شورشيان کمونيست ظفار در عمان را سرکوب و از گسترش اين حرکت کمونيستي طرفدار مسکو در شبه جزيره عربستان جلوگيري نمود.
وقوع انقلاب ايران ابتدا راهبردهاي منطقه اي دو ابرقدرت را دستخوش تغيير کرد و سپس باعث تغييراتي در راهبردهاي جهاني آنها شد:
در رابطه با بلوک غرب، انقلاب اسلامي در کشور ژاندارم آمريکا در منطقه-يعني کشوري که مي بايست در مقابل حرکت هاي ضد غربي بايستد-اتفاق افتاده بود.بنابراين، بلافاصله يک خلأ آشکار قدرت در منطقه پديد آمد.ضمنا ايران به زودي پس از پيروزي انقلاب از پيمان سنتو خارج و باعث فروپاشي آن گرديد و بدينوسيله بين پيمان هاي ناتو و سيتو فاصله افتاد.
انقلاب که در کنار چاه هاي نفتي منطقه اتفاق افتاده بود و اين واقعيت اهميت آن رخداد را مضاعف مي کرد، به زودي در کشورهاي منطقه-که مرکز مسلمانان و به ويژه شيعيان در جهان است- انعکاس يافت و هراس از وقوع تحولات مشابه ايران، جهان غرب و دولت هاي منطقه را فرا گرفت.
در اين شرايط، غرب و به ويژه آمريکا براي جلوگيري از گسترش حرکت هاي انقلابي به کشورهاي ديگر و حفظ منافع بين المللي خود بهره گيري از راهبردها و روش هاي مختلفي را مورد توجه قرار داد.
آمريکا در پايان سال 1979 و در باقي مانده دوره رياست جمهوري جيمي کارتر اعلام کرد که براي حفظ منافع خود يک «نيروي واکنش سريع» تشکيل مي دهد، اين امر به معني روي آوري مجدد امريکا به مداخله مستقيم نظامي بود.سپس حجمي از فشارها و تحريم ها عليه ايران را آغاز کرد:محاصره اقتصادي، حمله نظامي نافرجام به طبس، طراحي کودتاي نوژه، تحريک عراق به آغاز جنگ و همراهي با اين کشور در طول جنگ عليه ايران و نهايتاً «سياست مهار ايران»، که اين سياست يا استراتژي در پنج ماه اول رياست جمهوري بيل کلينتون از حزب دموکرات و با طراحي لابي اسرائيل-کميته امور عمومي آمريکا اسرائيل(IPAC)- تدوين گرديد.
آمريکا براي پرکردن خلاء موجود، همچنين تشکيل شوراي همکاري خليج فارس در سال 1981 را که ضمناً دليل ديگر پيدايش آن مداخله نظامي روس ها در افغانستان و ترس کشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس از محاصره شدن توسط کمونيست ها يا کشورهاي وابسته به اتحاد شوروي به دليل حضور روس ها در يمن جنوبي، اتيوپي، افغانستان، و غيره بود، تشويق کرده و به تقويت بنيه نظامي اين کشورها به ويژه عربستان پرداخت.
با به قدرت رسيدن ميخائيل گورباچف به عنوان صدر هيأت رئيسه اتحاد شوروي در سال 1985 و اعلام دو سياست پرستوريکا(بازسازي اقتصادي) و گلاسنوست(فضاي باز سياسي) و سپس فروضاشي بلوک شرق و اتحاد شوروي، آمريکا به اين تصور که فروپاشي رقيب به معني صلابت و حقانيت بلوک غرب مي باشد، براي ورود جهان به يک نظام جهاني تک قطبي يا سلسله مراتبي به رهبري خود، به تکاپو افتاد.
اما با گذشت زمان دو مسأله چشم انداز اهداف راهبردي جهاني امريکا را تيره کرد؛يکي مقاومت مراکز قدرت ديگر جهاني مانند اتحاديه اروپايي، فدراسيون روسيه، چين و غيره و تلاش انها براي پيدايش يک نظام چند قطبي و ديگري ادامه و شدت يافتن حرکت هاي رهائي بخش در منطقه نفت خيز خاورميانه و خليج فارس و تهديدات فزاينده عليه رژيم اسرائيل از جانب فلسطيني ها به ويژه از زمان آغاز حملات انتحاري توسط آنها، دولت ها و ملت هاي خاورميانه؛ تهديدات و حرکت هايي که بازتاب انقلاب اسلامي در ايجاد آنها آشکار مي باشد.
در اين شرايط، با هر منشأ و هدفي-حملات 20 شهريور 1380(11 سپتامبر 2001) به برج هاي دوقلوي سازمان تجارت جهاني و پنتاگون در امريکا صورت گرفت.جرج بوش رئيس جمهور آمريکا بهانه مناسبي به دست آورده بود تا با طرح و اجراي راهبرد«حمله پيشدستانه» و با بهره گيري از قدرت تکنولوژي به ويژه اتکا به نيروي هوايي براي پيشبرد مقاصد راهبردي خود کشورهاي دشمن خود را مورد حمله قرار داد.
راهبرد«حمله پيشدستانه» آمريکا بر مبناي دستيابي به چند هدف تنظيم گرديده است تا در نهايت بتواند هژموني و سلطه جهاني امريکا را تحقق بخشد:
1-ايجاد امنيت براي اسرائيل از طريق حضور در منطقه و کنترل گروه هاي ضد اسرائيلي در جهان عرب به ويژه فلسطين و لبنان و حائل شدن بين سوريه و ايران.
2-مبارزه با انقلاب اسلامي ايران و بازتاب هاي منطقه اي و جهاني آن.
3-کسب منافع حاصل از نفت عراق و کنترل بازار جهاني نفت.
4-تغيير جغرافياي سياسي منطقه به منظور کسب اهداف راهبردي خود.
5-گسترش روزافزون حضور خود در مناطق اروپائي شرقي، قفقاز، آسياي مرکزي و آسياي جنوبي و فاصله انداختن بين قدرت هايي مانند فدراسيون روسيه، چين، هند و ايران، تا از شکل گيري هرگونه اتحاد احتمالي که مزاحم دستيابي آن کشور به اهداف جهاني اش باشد جلوگيري و از ايجاد«عصر آسيايي» ممانعت نموده و حتي در راستاي فروپاشي ارضي کشورهاي بزرگي مانند روسيه و چين که خطرات بزرگ و بالقوه اي در برابر اهداف جهاني آمريکا هستند تلاش نمايد.
در مورد بازتاب انقلاب اسلامي بر مسائل راهبردي اتحاد شوروي نيز مي توان گفت با آغاز و سپس پيروزي انقلاب، امنيت داخلي و منافع جهاني اين کشور تحت الشعاع قرار گرفت.فکر انقلابي علي رغم کنترل شديد سازمان ها امنيتي از ديوارهاي اهنين گذشت و بر جمهوري هاي مسلمان نشين اتحاد شوري تاثير کرد.به علاوه، انقلاب اسلامي با تغيير ايدئولوژي و ماهيت حرمت هاي انقلابي در جهان اسلام که بسياري از انها قبلاً کمونيستي بودند يا گرايش به شوروي داشتند، زير پا و نفوذ بين المللي اين کشور را خالي و تضعيف کرد و بدين گونه در دسته علل فروپاشي اتحاد شوروي قرار گرفت.
لئونيد برژنف صدر هيأت رئيسه اتحاد شوروي به هنگام اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ به گسترش امواج انقلابي در مرزهاي جنوبي اين کشور اشاره کرده بود.مقاومت سرسختانه مردم افغانستان در مقابل اين هجوم نيز که جهاد با کفار خوانده مي شد، به علاوه دلايل ديگر آن، با حمايت ايران و الهام از انقلاب اسلامي صورت گرفت و شکست روس ها در افغانستام در فروپاشي اتحاد شوري تأثير داشت.
فدراسيون روسيه اکنون براي پيشبرد اهداف جهاني خود از دو طريق تلاش مي کند.از يک طرف سعي دارد جاي

*انقلاب اسلامي و طغيان ها و حرکت هاي انقلابي در جهان اسلام
مقايسه اوضاع و احوال اجتماعي سياسي کنوني کشورهاي اسلامي با وضعيت آنها در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي حکايت از يک تغيير آشکار در اکثر آنها دارد.اهميت اين امر در منطقه خاورميانه و خليج فارس به دليل موقعيت مهم جغرافيايي، وجود منابع انرژي و اهميت مسأله فلسطين مضاعف مي شود.
به دنبال وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي ايران يک فضاي در حال گسترش اصولگرايي اسلامي سراسر جهان اسلام را فراگرفت؛تعدادي از حرکت هاي اسلامي پديد امدند و تعدادي ديگر که از قبل وجود داشته اما منفعل بودند، فعال و انقلابي گرديدند.
تأثير پذيري اين حرکت ها از انقلاب اسلامي ايران در بسياري از نوشته ها، سخنراني ها و بيانيه هاي رهبري اين گروه ها مورد تأکيد قرار گرفته است.
يکي از منابع درباره بازتاب انقلاب اسلامي بر حرکت هاي انقلابي در کشورهاي عربي آورده است:
1-در لبنان، که بيش از هر کشور ديگري تحت تأثير انقلاب اسلامي قرار گرفته، جنبش هاي شيعي «امل»، «امل اسلامي» و «حزب الله» و گروه سني «جنبش توحيد اسلامي» تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامي پديد آمده يا فعال گرديدند.
2-در عراق، فعاليت «حزب الدعوه الاسلامي» که از حمايت آيت الله سيد محمد باقر صدر برخوردار بود در اثر وقوع انقلاب اسلامي شدت گرفت.به علاوه در سال 1361«مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق» با هدف مبارزه با حکومت صدام حسين پديد امد و نقش انقلاب اسلامي در اين امر آشکار بود.
3-در عربستان سعودي،وقوع انقلاب اسلامي انگيزه خوبي به اخوان المسلمين داد تا به رژيم سعودي حمله کنند.انها چند ماه پس از پيروزي انقلاب ايران تحت رهبري جهيمان العتيبي مسجد الحرام را اشغال کردند.«سازمان انقلاب اسلامي در شبه جزيره عربستان» که گروهي شيعي بود و رهبري شورش هاي عاشوراي 1979 در استان قطيف عربستان را بر عهده داشت نيز تحت تاثير انقلاب اسلامي رشد نمود.
4 و 5-همچنين در بحرين، «جبهه اسلامي براي آزادي بحرين» که به گفته حکومت بحرين به يک کودتاي نافرجام در 1981 دست زد و در کويت، يک جنبش اسلامي از جمله گروه «حزب الله کويت» به وجود آمدند.
6 و 7-در دو کشور ديگر يعني طر و امارات متحده عربي، حرکت ها سازماندهي شده نبود ولي به شکل اعتراات اجتماعي بروز کرد.
8-در مصر، توسل به شيوه هاي قهرآميز مبارزه گسترش يافت که نمونه آن ترور انور سادات در اکتبر 1981 توسط «سازمان الجهاد» بود.«جنبش اخوان المسلمين» مصر نيز در دوره سادات به دفاع از انقلاب اسلامي ايران پرداخت.همچنين تأثير انقلاب ايران بر ناآرامي دانشگاه هاي اين کشور و شهرهاي قاهره، السيوط و الفيوم تأييد شده است.
9-در الجزاير،«جبهه نجات اسلامي» پديد آمد و از موضوع آزادي هاي سياسي که شاذلي بن جديد(به دليل شرايط موجود) مشوق آن بود بهره گرفت.
10-در تونس يک حرکت اسلامي تحت تأثير مستقيم انقلاب ايران پديد آمد که مهمترين تجسم آن جنبش گرايش اسلامي بود که بعدا به جنبش نهضت تغيير نام داد.
11-در مراکش نيز پس از پيروزي انقلاب اسلامي حرکت هاي اسلامي رشد نمود.
12 و 13-نهايتاً در سوريه و در ميان فلسطيني ها نيز شاهد تأثير بخشي انقلاب اسلامي بوده ايم.در سوريه، «اخوان المسلمين» تحت تأثير انقلاب اسلامي فعاليت خود را گسترش داد، هرچند بعداً به دليل گسترش روابط ايران و سوريه به انتقاد از ايران پرداخت.در ميان فلسطيني ها، در حال حاضر دو گروه «جهاد اسلامي» و «جنبش مقاومت اسلامي» يا حماس حضور دارند که هر دو در سال هاي دهه 1980 بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اعلام موجوديت کردند.در اين ميان، جهاد اسلامي آشکارا از انقلاب اسلامي دفاع مي کند و خواستار الگو گرفتن فلسطيني ها از حرکت مردم ايران است.
انقلاب اسلامي به جز کشورهاي عربي در ساير مناطق و کشورها از جمله آسياي جنوبي، آسياي مرکزي، قفقاز و ترکيه نيز بازتاب يافته است:
در افغانستان، به دليل اشتراک فرهنگي و زباني تأثير بخشي انقلاب اسلامي حتي پيش از پيروزي اين انقلاب آغاز شد و در مقاومت مردم در برابر کودتاي کمونيستي طرفدار شوروي نمود يافت.پس از پيروزي انقلاب ايران و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروي نيز گروه هاي شيعه(هشت گانه) و سني(هفت گانه) که اکثراً نام اسلام را حمل مي کردند، يعني مجاهدين افغاني، از انقلاب اسلامي الهام مي گرفتند و بدون شک تأکيد اين گروه ها به اسلامي تحت تأثير اين انقلاب صورت گرفته بود.
در پاکستان، پيروزي انقلاب ايران باعث ارتقاي سطح فکري و بينش سياسي نسل جوان شيعي و پيدايش «نهضت فقه جعفري» گرديد که از افق مشابهي با انقلاب اسلامي برخوردار است.اکثر جمعيت اهل تسنن پاکستان نيز انقلاب اسلامي ايران را به ديده احترام مي نگرند و خود را در چنبره فرقه هايي مانند «سپاه صحابه» گرفتار نکرده اند.در عين حال مسأله فرقه گرايي در پاکستان عاملي در جلوگيري از تأثيربخشي بيشتر انقلاب اسلامي در اين کشور بوده است.
در کشمير، که آن را به دلايل فرهنگي تاريخي ايران صغير خوانده اند نيز شعارهاي انقلاب اسلامي در ناآرامي ها به چشم مي خورد.به ويژه اهالي کشمير آزاد شديداً طرفدار انقلاب اسلامي اند.
در آسياي مرکزي از جمله در کشورهاي تاجيکستان، ازبکستان و غيره حرکت هايي تحت تأثير انقلاي اسلامي پديد آمدند، هرچند حضور چريک هاي وهابي ناشي از تأثيربخشي حرکت طالبان نيز داده شده است.
در قفقاز، چه قفقاز تحت حاکمي روسيه يعنب جمهوري هاي مسلمان نشين اين کشور مانند چچن، داغستان، بالکاريا، و اوستياي شمالي-که سابقه مبارزه طولاني با روس ها داشته اند- و چه قفقاز جنوبي يعني جمهوري آذربايجان نيز بازتاب انقلاب اسلامي وجود داشته است.در کشور اخير اين حرکت در حزب اسلامي جمهوري آذربايجان تجلي يافت.
و نهايتاً، ترکيه لائيک با پيروزي هاي پياپي احزاب اسلامگرا-هرچند ميانه رو-در انتخابات پارلماني، در صورتي بتواند نظاميان را کنترل و محدود کند احتمالا دچار يک دگرديسي خواهد شد.

*بازتاب انقلاب اسلامي بر ساير مسائل
به جز سه محور اساسي که ذکر شده تأثيرات انقلاب اسلامي ايران در چند مسأله ديگر نيز هويدا بوده است که به طور مختصر اشاره مي شود:
1-دولت ها و نخبگان سياسي در جهان اسلام-جو در حال گسترش اسلامگرايي که ناشي از وقوع انقلاب ايران بوده است بر دولت ها و نخبگان سياسي در جهان اسلام تأثير نهاده و در تغيير بعضي از حکومت ها و پيوند آنها با اسلام(مانند سودان و پاکستان)، ورود اسلامگرايان به پارلمان(مانند حزب الله لبنان و اخوان المسلمين اردن)، تغيير در ايده هاي شاهزادگان و خط مشي هاي سياسي و بين المللي دولت ها(مانند عربستان سعودي) و تشکيل دولت توسط احزاب اسلامگرا(مانند ترکيه) نمود يافته است.
2-سازمان هاي بين المللي-حضور و مواضع ايران انقلابي در سازمان هاي بين المللي مانند جنبش عدم تعهد، سازمان کنفرانس اسلامي، اوپک و غيره در تصميمات و قطعنامه هاي صادره نقش داشته است.از جمله همکاري ايران و عربستان در اوپک در سال هاي اخير باعث افزايش بهاي جهاني نفت گرديده است.نقش و تأثير گذاري ايران در برخي ارگان هاي وابسته به سازمان ملل متحد مانند سازمان علمي فرهنگي ملل متحد(يونسکو) نيز وجود داشته است.
3-الهيات رهايي بخش در آمريکاي لاتين-آمريکاي لاتين به دليل صدها ميليارد دلار بدهي خارجي و وابستگي اقتصادي و در نتيجه فقر شديد، از دهه 1960 شاهد پناه بردن مردمبه کليساها و سياسي شدن کشيشان و ظهور انجمن هاي مسيحي بسيار که افکار سياسي دارند بوده است.وقوع انقلاب اسلامي اين حرکت را تشديد کرد.سوموزا ديکتاتور سرنگون شده نيکاراگوئه در انقلاب 1979 اين کشور، ضمن تأکيد بر نقش کشيشان در اين انقلاب، به وجود ارتباط بين انقلابيان نيکاراگوئه و ايران اشاره نموده و گفته است کشيش هايي که در انقلاب نيکاراگوئه نقش داشتند پيش از پيروزي اين انقلاب به ايران رفت و آمد مي کردند و با امام خميني ملاقات مي نمودند.همچنين، فيدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا، در مصاحبه با فري بتو که تحت عنوان کاسترو و مذهب چاپ شده است به وجود مسيحيت سياسي شده در زمان حاضر تأکيد مي کند.
4-چهره عمومي جوامع اسلامي-پس از پيروزي انقلاب اسلامي شاهد تغييرات قابل ذکري در چهره ظاهري جوامع در کشورهاي اسلامي و رفتارهاي عمومي آنها و حتي در ميان مسلمانان در کشورهاي غير اسلامي از قبيل گسترش حجاب اسلامي، گرايش بيشتر به شرکت در مراسم مذهبي و رعايت تکاليف ديني بوده ايم.اين امر حتي در کشورهاي دوردست آسيايي مانند اندونزي و مالزي و در اروپا و آمريکا نيز قابل رؤيت است.
5-کنفرانس ها و مراکز پژوهشي-وقوع غير منتظره انقلاب اسلامي با ماهيت ديني و بازتاب هاي منطقه اي و جهاني آن باعث پيدايش مراکز پژوهشي و برگزاري همايش هاي متعدد براي شناخت انقلاب اسلامي، اسلام به ويژه تشيع و ايران گرديده و تاکنون براي اين معرفي و شناخت هزاران اثر شامل کتاب، رساله دانشگاهي، مقاله و غيره به رشته تحرير درآمده است.به گونه اي که اشراف بر اين حجم وسيع از نوشته ها کاري دشوار است و اين امر برخي از نويسندگان را به دسته بندي اين آثار ترغيب نموده است.

*بازتاب انقلاب اسلامي بر نظريه هاي سياسي
وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي از چند جهت بر نظريه هاي سياسي تأثير نهاد:
1-تا پيش از اين وقوع، ديدگاه علمي غالب در زمينه انقلاب اين بود که دستيابي به توسعه، که از اهداف انقلاب هاب معاصر است، با دو مفهوم «سکولاريزه شدن فرهنگي» و «تمايز ساختاري» همراه است و همان طور که خانم هانا آرنت در کتاب «انقلاب» گفته است يکي از ويژگي هاي مرسوم و موجود انقلاب ها، دنيوي بودن است.
بدين ترتيب، رخداد انقلاب اسلامي با ماهيت ديني،اعتبار چنين نظريه هايي را زير سؤال برد.اين انقلاب، ايدئولوژي انقلابي جديدي را که شامل مجموع نقاط مثبت ساير ايدئولوژي هاي انقلابي زمانه نيز بود-يعني مفاهيم استقلال،آزادي و عدالت اجتماعي-در چهارچوب حکومت ديني در دنياي ماديگراي معاصر مطرح نمود و بدين صورت باعث غافل گيري صاحب نظران پديده انقلاب، دولت ها و نخبگان سياسي که تصور وقوع انقلابي با اين ماهيت و ايدئولوژي در دنيايي عادت کرده به انقلاب هاب مارکسيستي يا ليبرال مسلک را نمي کردند، گرديد.
2-رخداد انقلاب اسلامي از چند جنبه انتقادات وارد بر انديشه مدرنيسم را مورد تأييد قرار داد و انديشمندان فرامدرنيسم آن را دليلي بر عبور بشر از مدرنيسم دانستند.در حقيقت اين انقلاب چالشي در برابر انديشه هاي فوق ايجاد کرد.ميشل فوکو فيلسوف فرانسوي که در زمان وقوع انقلاب اسلامي در شهرهاي تهران و قم به ميان تظاهرکنندگان مي رفت تا دريابد که «ايرانيان چه رؤيايي در سر دارند»، به دليل اينکه وقوع انقلاب ايران برداشت هاي فرامدرنيستي درباره تاريخ و قدرت را مورد تأکيد قرار داده است،آن را يک انقلاب فرامدرنيستي خواند.در اين برداشت، قدرت، آن طور که همگان تصور مي کنند از بالا اعمال نمي شود و تنها در تسليحات و نيروهاي نظامي دولت ها خلاصه نمي گردد؛ بلکه در همه اجزا و لايه هاي اجتماع نهفته است و به موقع خود را نشان مي دهد.به نظر وي، در مطالعه قدرت بايد از الگوي لويتان پرهيز کنيم.بايد از حوزه محدود حاکميت حقوقي و نهادهاي دولتي رها شويم و در عوض پايه هاي تحليل خود را درباره قدرت بر مطالعه شيوه ها و تاکتيک ها و استراتژي ها استوار سازيم.بر اين اساس، امام خميني(ره) توانست اين قدرت را در راستاي انقلاب اسلامي بسيج نمايد و بر قدرتي تا دندان مسلح بعنب رژيم محمدرضا شاه پيروز شود.
همچنين، به نظر فوکو انقلاب اسلامي تأئيدي بر اين برداشت بود که تاريخ يک مسير واحد همه جايي ندارد.بنابراين، اين ايده که همه جوامع به سوي ليبراليزم و دموکراسي غربي در حرکتند از قبيل آنچه فرانسيس فوکوياما در «پايان تاريخ، واپسين اسطوره» گفته است تصورات و تمايلاتي نامنطبق با واقعيت است.
3-انقلاب هاب پاياني قرن 20 يعني دو انقلاب ايران و نيکاراگوئه و به ويژه انقلاب ايران، به دليل ماهيت ويژه خود يعني نقش مذهب و ساير ويژگي هاي شاخص آنها، طليعه پديد آمدن نسل جديدي از نظريه هاي انقلاب شدند.
جک گلدستون در دسته بندي نظريه هاي انقلاب در قرن 20 از توالي سه نسل توصيفي، تعميمي و ساختاري سخن گفته است.در نسل اول که مربوط به دهه هاي نخست قرن بود، نظريه ها تنها در پي توصيف انقلاب هايي مانند انقلاب 1789 فرانسه بودند مانند نوشته هاي ادواردز،پتي و برينتون.در نسل دوم که مربوط به اواسط قرن فوق يعني دهه هاي 1950 و 1960 بود، نظريه ها تعميمي شدند مانند نظريه هاي سيستمي و روانشناختي که اين نسل، از نظريه هاي مبتني بر انديشه نوسازي بهره مي گرفتند.و در نسل سوم که مربوط به دهه هاي پاياني قرن 20 مي شود،نظريه ها ساختاري شدند مانند نظريه تدا اسکاچپول در کتاب «دولت ها و انقلاب اجتماعي».در اين نظريه ها به نقش ساخت هايي مانند محيط بين المللي و ساخت دهقاني توجه مي شود و نقش جبر مورد تأکيد قرار مي گيرد.
وقوع انقلاب اسلامي در پايان دهه 1970 اثر نامبرده از اسکاچپول را زير سؤال برد به گونه اي که وي در سال 1982 در مقاله اي تحت عنوان «دولت تحصيلدار و اسلام شيعي در انقلاب ايران»، اين گفته خود در کتابش را که «انقلاب ها ساخته نمي شوند بلکه به وجود مي آيند» در مورد انقلاب ايران رد نمود و با دست کشيدن از ديد کاملا ساختاري خود نوشت که:اگر در دنيا يک انقلاب باشد که توسط يک حرکت انقلابي آگاهانه ساخته شده است؛ آن انقلاب، انقلاب ايران است و بدين گونه نقش عناصر ايدئولوژي و رهبري را مورد تأکيد قرار داد.
در همين راستا، جان فوران و جک گلدستون سخن از ورود محافل علمي و دانشگاهي به نسل چهارم نظريه هاي انقلاب راندند.
به نظر فوران،رخداد دو انقلاب ايران و نيکاراگوئه راه را براي ورود به نسل چهارم نظريه هاي انقلاب-که البته امنون در ابتداي راه است-هموار کرد؛ يعني نسلي که خود را از ديد ساختاري محض و جبرگرايي رهانيده و به عناصر متعددي مانند نقش فرهنگ و ايدئولوژي، بسيج منابع، توسعه نامتوازن و غيره بها مي دهد.
گلدستون نيز در مقاله اي تحت عنوان «به سوي نسل چهارم نظريه هاي انقلاب» نوشت که تحليل انقلاب ها از جمله انقلاب هاي جهان سوم در دهه اخر قرن 20 ناتواني تحليل هاي ساختاري در زمينه انقلاب را گوشزد و لزوم توجه به عواملي مانند رهبري، ايدئولوژي و هويت را تأکيد کرد.به نظر وي، در بررسي انقلاب بايد به دنبال عواملي بگرديم که ايجاد کننده ثباتند؛ ضعف در آن عوامل است که راه را براي رهبري انقلابي، ايدئولوژي و هويت باز مي کند تا به همراه عوامل ساختاري مانند فشارهاي بين المللي و تعارض نخبگان با حکومت باعث وقوع انقلاب شوند.

لینک مستقیم: http://www4.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=338285

|+| نوشته شده توسط محمد خواجوئى در دوشنبه 1387/11/21  |
 
 
بالا