مذاکرات صلح در نگاه صاحبنظران سیاسی عرب

پس از به قدرت رسیدن "باراک اوباما" در آمریکا، احیای مذاکرات صلح خاورمیانه که از سال 2008 متعاقب جنگ اسراییل علیه غزه دچار رکود شده بود، در صدر سیاست خاورمیانه ای دولت جدید آمریکا قرار گرفت.

از آن زمان تاکنون اوباما و مقام هاي جديد دستگاه سياست خارجي آمريكا بارها از ضرورت احياي مذاكرات صلح با هدف تشكيل دو دولت (فلسطين و اسراييل) سخن گفته اند و "جرج میچل" نماینده ویژه رییس جمهوری آمریکا در امور خاورمیانه بارها به منطقه سفر کرد تا بلکه بتواند زمینه مذاکرات جدید میان فلسطینی ها و اسراییلی ها را فراهم کند.

گرچه تا پيش از این عدم توافق بر سر موضوعاتي همچون وضعيت آوارگان فلسطيني، سرنوشت بيت المقدس و سرزمين هاي اشغالي 1967  مذاكرات را به بن بست كشانده بود اين بار آمريكا به دنبال اين بود كه مجددا دو طرف را قانع كند تا مذاكرات صلح را از سر بگيرند؛ هدفی که اخیرا نتیجه داد و قرار است مذاکرات مستقیم صلح روز 2 سپتامبر سال جاری (11 شهریور) در واشنگتن آغاز شود.

در این میان موافقت تشکیلات خودگردان با آغاز مذاکرات مستقیم با اسراییل پرسش های جدی را در خصوص درستی این اقدام و نتیجه آن و از همه مهمتر جایگاه سیاست مذاکره در میان مردم فلسطین و عرب و روشنفکران و صاحبنظران آن ایجاد کرده است؟

گرچه اظهار نظر پیرامون میزان محبوبیت مردمی و مشروعیت اقدامات رهبران جنبش فتح که اداره تشکیلات خودگردان فلسطینی را نیز برعهده دارند امری دشوار است اما دست کم می توان جایگاه این گروه و تفکرات و راهکارهای سیاسی آنها را در میان روشنفکران و متفکران عرب را با کنکاش در آثار آنها مورد بررسی قرار داد.

در حقیقت ما قصد داریم به این پرسش پاسخ دهیم که متفکران و صاحبنظران در جهان عرب چه دیدگاهی نسبت به موضوع مذاکرات صلح با اسراییل دارند؟ آیا موافق این فرایند هستند یا مخالف آن؟ دلایل موافقت و یا مخالفتشان چیست؟ و اگر مخالف مذاکرات هستند چه گزینه بدیلی را جهت حل مشکلات مردم فلسطین مطرح می کنند.

البته پرواضح است که مقصود اصلی ما از روشنفکران و صاحبنظران در دنیای عرب کسانی است که در محیطی آزاد و بدور از فشار حکومت های عرب به طرح دیدگاه های خود می پردازند.

همچنین باید گفت دیدگاهی را که ما به عنوان دیدگاه اکثریت روشنفکران مطرح می کنیم به معنای نبود نظرات دیگر نیست. بلکه تاکید ما این است که این تفکرات، بیشترین فراوانی را در میان صاحبنظران عرب دارد.

- بی نتیجه بودن مذاکرات صلح

 اما سوال اول این است که نگاه غالب در میان روشنفکران و صاحبنظران سیاسی عرب نسبت به سیاست مذاکره با اسراییل چیست؟

در پاسخ باید گفت به جهت غلبه دیدگاه های چپ گرایانه و یا اسلامی در میان روشنفکران و صاحبنظران سیاسی عرب، بیشتر این افراد موضعی انتقادی نسبت به تحولات کنونی جهان عرب، سیاست های آمریکا در منطقه و بویژه در رابطه با تحولات سرزمین های اشغالی و تعامل با اسراییل دارند.

با نگاهی به آثار این متفکران در خصوص تحولات سرزمین های اشغالی و مذاکرات با اسراییل در می یابیم که محور اصلی که در نگاه آنها وجود داشته سرخوردگی از مذاکرات صلح است. بسیاری از این صاحبنظران معتقدند که تجربه چندین ساله سیاست مذاکره نشان می دهد که این سیاست نتوانسته منافع ملت فلسطین را تامین کند و بیش از هر چیز این اسراییل بوده که از مذاکره در جهت تحکیم منافع خود از آن بهره برده است.

این متفکران در یادداشت های خود انتقادهای بسیاری را به اتحادیه عرب و تشکیلات خودگردان در خصوص سیاست مذاکره با اسراییل مطرح کرده اند و آن را سیاست های شکست خورده و ناکارامد ارزیابی می کنند.

"فهمي هويدي" روزنامه نگار مشهور مصري چندی پیش در یادداشتی در انتقاد از سیاست های اتحادیه عرب در قبال سرزمین های اشغالی نوشت که در حالي كه اسراييل گزينه نظامي را همواره به عنوان يكي از گزينه ها محتمل مي داند و بعضا وارد جنگ مي شود، مطالبات در جهان عرب روز به روز كمرنگ تر مي شود؛ به طوري كه ديگر سخن از آزادي فلسطين نيست بلكه صرفا از تضييع حقوق فلسطيني ها انتقاد مي شود.

هويدي در یادداشت دیگری در بیان ناتوانی اعراب در برابر اسراییل نوشت که همگان چه راضي چه مجبور، پاي ميز مذاكره مستقيم رفتند، زيرا جز اين چاره و اراده‌اي نداشتند. تا زماني كه اعراب از اين موضع اقدام كنند، تاوان توهم خود را كه دچار آن شده‌اند و به واسطه آن رسوا شده‌اند، بايد پرداخت كنند و تا مدتي نامعلوم اعراب هر گاه سيلي‌اي بر يك سوي چهره خود دريافت مي‌كنند، بايد آن سوي چهره خود را براي سيلي تازه‌اي بچرخانند حال چه مستقيم باشد چه غيرمستقيم.

"اسامه سرایا" سردبیر روزنامه مصری الاهرام چندی پیش گفت که علت اصلی تاسیس اتحادیه عرب، حل مساله اصلی همه اعراب یعنی مشکل فلسطین بود، ولی طی چند دهه گذشته این اتحادیه هنوز نتوانسته اقدامی عملی برای حل این مشکل اساسی انجام دهد.

وی درباره اختصاص 500 میلیون دلار برای حمایت از بیت المقدس از سوی رهبران عرب گفت که نه این مبلغ، مبلغ قابل توجهی برای حمایت از بیت المقدس و مقدسات اسلامی است و نه ساکنان بیت المقدس تنها نیازمند کمک مالی هستند. حمایت از بیت المقدس نیاز به حمایت های همه جانبه و عمیق در همه سطوح دارد، از حضور سازمان های جامعه مدنی در بیت المقدس گرفته تا حمایت از مقاومت ساکنان این شهر و گفت و گوی مستقیم با این افراد. مردم بیت المقدس نیاز به حمایتی بیشتر و گسترده تر از مبالغی پول دارند.

از سوی دیگر برخی از متفکران معتقدند که تشکیلات خودگردان از این نظر که پایگاه و نفوذ گسترده ای در مردم فلسطین ندارند شایستگی و مشروعیت برای ورود به مذاکرات با اسراییل را ندارند.

در همین باره "عبدالباری عطوان" سردبیر روزنامه فرامنطقه ای القدس العربی چندی پیش در یکی از یادداشت های خود درباره موافقت تشکیلات خودگردان برای ورود به مذاکرات مستقیم با اسراییل نوشت که محمود عباس مسئول ملت فلسطين نيست كه به نام اين ملت از خواسته‌هايشان چشم پوشي مي‌كند. مسئوليت محمود عباس دو سال پيش پايان يافته و اختيارات كميته‌ اجرايي سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) براي رفتن به مذاكرات مستقيم به نمايندگي از ملت فلسطين غير قانوني است، چون از 10 سال پيش اختيارات اين كميته پايان يافته است.

عطوان در ادامه نوشت که هر راه حل صلحي كه محمود عباس بر سر آن توافق كند، غيرقانوني است و الزام آور نيست. متاسفانه محمود عباس بر اساس شروط اسراييل وارد مذاكرات مي‌شود و به اعمال فشارهاي آمريكا پاسخ مي‌دهد. او خود از قبل مي‌داند كه اين مذاكرات بيهوده است و هيچ يك از خواسته‌هاي قانوني ملت فلسطين را در زمينه‌ي صلح فراگير محقق نمي‌سازد. بر اساس نظرسنجي‌ها، فلسطيني‌ها مخالف مشاركت در اين مذاكرات هستند، اما محمود عباس توجهي به افكار عمومي ندارد. تنها چيزي كه براي او مهم است، ادامه قدرت و پرداخت حقوق كارمندان تشكيلات است.

وی در ادامه یادداشت خود نوشت که مذاكرات مستقيم به منظور دستيابي به صلح يا تشكيل كشور فلسطين برگزار نمي‌شود. تنها فرصتي است براي سرپوش گذاشتن بر تجاوزات اسراييل و آمريكا عليه لبنان، سوريه، ايران و نوار غزه. ما حدس نمي‌زنيم، بلكه تاكيد مي‌كنيم ملت فلسطين ايمان راسخي به بعد عربي و اسلامي مساله‌شان دارند و مديون خون هزاران شهيد عرب و مسلمان در راه آزادي سرزمين‌شان هستند و امكان ندارد كه بپذيرند مساله فلسطين به عنوان سرپوش بر هر گونه اقدام خصمانه‌ي آمريكا و اسراييل عليه هر كشور عرب و مسلماني استفاده شود.

در همین حال "سعید دویکات" یکی دیگر از روزنامه نگاران عرب به تازگی در یادداشتی ضمن انتقاد از تشکیلات خودگردان فلسطینی برای ورود به مذاکرات و بی توجهی به آشتی ملی با دیگر گرو های فلسطینی از جمله حماس نوشت که باید با صراحت و بی پرده این سوال را نیز مطرح کنیم که آیا آمریکا و اسراییل و کمیته چهارجانبه اجازه می دهند که با حماس آشتی شود در حالی که تبعات و پیامدهای این آشتی را می دانند و می دانند که در صورت عملی شدن آن چه خطراتی برای طرح های آنان وجود دارد.

دویکات در ادامه نوشت که آیا تشکیلات رام الله عواقب خشم طرف های مذکور را می تواند تحمل کند در حالی که همین طرف ها موجب استمرار حیات سیاسی و اقتصادی و امنیتی و مادی و معنوی آن هستند و این تشکیلات بدون حمایت آن ها نمی تواند حتی لحظه ای به حیات خود ادامه بدهد. آیا به سوالات فراوان پیرامون مذاکرات با دشمن به درستی پاسخ داده شده است و آیا گروه های فلسطینی به آن قانع شده اند؟ بر چه اساسی تشکیلات بر سر میز مذاکرات مستقیم حاضر شده است؟ آنان از مذاکرات غیرمستقیم چه دستاوردی داشته اند؟ آیا دستاوردی داشته اند که بتوانند مردم را غافلگیر و شگفت زده سازند و یا نه دوباره به دشمن امتیاز داده اند و به خاطر خطرناک بودن آن نمی توانند آن را آشکار کنند و از واکنش ها بیم دارند؟ آیا این مذاکرات صرفا وقت کشی نیست؟ آیا آنان می توانند به توافقی دست یابند که رضایت آمریکا را جلب نکند و آیا کسی می تواند ناخشنودی آمریکا را تحمل کند؟ هر انسان خردمندی حق دارد که بپرسد که چرا در بیانیه کمیته چهارجانبه اسمی از کلمه شهرک سازی نیست و چرا از اقدامات صهیونیست ها در قدس و محاصره نوارغزه و عملیات انهدام بی سابقه منازل فلسطینیان در کرانه باختری و قدس و غور اردن نامی برده نشده است؟ تشکیلات برای بازگشت به میز مذاکرات چه شروطی را تعیین کرده است و کدام یک از این شروط محقق گردیده است؟ چه عواملی موجب شده است تا تشکیلات فلسطینی به پشت میز مذاکره بازگردد و از نگاه حتی دوستان خود نیز در جایگاه بسیار متزلزلی قرار گیرد؟ آیا کسی این شجاعت و شهامت را دارد که به دور از توجیهاتی که حتی کودکان نیز آن را نمی پذیرند حقیقت امور را با ملت خود درمیان بگذارد و برای آنان بازگو کند؟

این نویسنده در پاسخ به این پرسش ها می نویسد که قطعا کسی چنین شجاعتی را ندارد زیرا اکنون صد و شصت هزار کارمند برای تشکیلات فلسطینی کار می کنند که در صورت مخالفت با خواسته های اسراییل دیگر حقوقشان پرداخت نخواهد شد و دیگر کسی پیدا نمی شود که هزینه ها و مخارج این تشکیلات را بپردازد. معلوم نیست که این عده قبل از ایجاد این تشکیلات چگونه زندگی می کردند. شاید آن زمان چنین شرایطی وجود نداشت و این شرایط زاییده دوران کنونی است و اکنون باید تشکیلات تصمیم بگیرد و یک راه را انتخاب کند یا مذاکره با اسراییل و یا آشتی با حماس. اگر این تشکیلات دیکته های اسراییل را نپذیرد دیگر حقوقی در کار نخواهد بود و آشتی ملی باید شکمتان را سیر کند.

این نویسنده در پایان می نویسد که اگر دقیق تر به اوضاع کنونی بنگریم می بینیم که ما از مرحله زمین در برابر صلح به مرحله زمین در برابر حقوق منتقل شده ایم. بگذارید تا صراحتا بگویم که هرکس بخواهد با برادرش آشتی کند با دشمن به مذاکره و گفت و گو نمی پردازد و منتظر اجازه دشمن نمی ماند به ویژه که دشمنش بسیار لجوج و سخت گیر باشد و امتیازی تا کنون به وی نداده باشد. سوالات بی پاسخ فراوانی وجود دارد که امیدوارم کسانی که خود را برای مذاکره مستقیم آماده می کنند بتوانند به آن ها پاسخ دهند و این سوالات در ذهن شهروندان عادی جای دارد و مربوط به گروه خاصی نیست که در آن غرض ورزی باشد. آیا کسی هست که بتواند با شفافیت تمام به این پرسش ها پاسخ دهد؟

 

بی تعهدی اسراییل به توافقات دلیل اصلی بی نتیجه بودن مذاکرات

اما سوال دیگر این است که علت مخالفت متفکران عرب با سیاست مذاکره چیست؟

مهمترین علتی که در مخالفت با مذاکره با اسراییل از آن صحبت می شود، سابقه اسراییل در بی تعهدی به توافقات و اقدامات یکجانبه گرایانه این رژیم در قبال مردم فلسطین است.

متفکران عرب معتقدند که مذاکره با رژیم اسراییل در حالی که بخش های گسترده ای از سرزمین های سال 1967 در اشغال آن است و آنها بدون توجه به اعتراض های منطقه ای و بین المللی اقدام به ساخت شهرک های یهودی نشین در این مناطق می کنند و از سوی دیگر میلیون ها آواره فلسطینی در کشورهای مختلف جهان پراکنده هستند و اسراییل شدیدا با بازگشت آنها به سرزمین مادری شان مخالفت می کند و نیز دائما سایه تهدید خود را بر مناطق فلسطینی انداخته و به بهانه های مختلف اقدام به تجاوز و یورش و کشتار در مناطق فلسطینی می کند، امری بیهوده است.

گرچه مذاکره و پیگیری روند سیاسی در دستیابی به حقوق مشروع از نظر بسیاری از روشنفکران عرب هیچگاه مردود نبوده، اما مذاکره زمانی نتیجه بخش است که اولا طرف مقابل به قواعد آن احترام بگذارد و ثانیا پشتوانه های عملی و برگ های برنده نزد طرف مذاکره کننده وجود داشته باشد. اما از نظر این متفکران اسراییل در چنین فضایی که طرف فلسطینی هیچ برگ برنده ای در دست ندارد می تواند هر آنچه در سردارد را در مذاکرات دیکته کند و حتی به تعهدات نیم بندی که در توافقات احتمالی می پذیرد بر اساس تجربه تاریخی بی توجهی خواهد کرد.

از نظر صاحبنظران عرب امروز نه تنها اسراییل به دنبال مذاکره نیست و به قواعد آن احترام نمی گذارد بلکه ضمن پایبند نبودن به قوانین بین المللی و توافق های انجام شده از هر فرصتی برای تحکیم اشغالگری خود استفاده می کند. از سوی دیگر طرف فلسطینی نیز بدون تغییر چندانی در ماهیت تقابل خود با اسراییل عملا بازنده این بازی بوده است.

دکتر "محمد احمد جمیعان" در جدیدترین یادداشت خود در این باره می نویسد که قطعا این مذاکرات مسقیم دشوار فرزندی را به دنیا خواهد آورد که در خدمت اسراییل و موجودیتش باشد و بتواند این رژیم را در برابر تهدیدات و مشکلات حقیقی از جمله قضیه بازگشت آوارگان و قدس محفوظ نگه دارد. اسراییل به هیچ وجه نمی خواهد آوارگان بازگردند حتی اگر تمامی جهانیان در این مورد یکصدا باشند و تمامی عرب ها به گریه و زاری افتند و عجز و لابه کنند. و اگر به فرض محال با چنین امری موافقت کنند صرفا بسیار محدود و در حد چند هزار نفر خواهد تا از این طریق افکار عمومی جهان را بفریبند و دست به تبلیغات فریبکارانه بزنند و سپس به امتیازات بیشتری دست یابند و به خواسته ها و اهداف خود برسند. آنان خواهند کوشید که حتی این عده معدود را نیز به سرزمین های اصلی خود بازنگردانند بلکه در مناطق دیگری مانند کرانه باختری ساکن کنند. اما در مورد همین دستاورد های ناچیز و احتمالی خدا می داند که چه تضمین های گسترده ای از فلسطینیان گرفته خواهد شد و آنان وادار به انجام چه اموری می شوند و تا چه حد امنیت صهیونیست ها تضمین می گردد. شاید هم از این رهگذر طبق معمول سخن از دولت فلسطینی موعود به میان آید؛ دولتی که خالی از محتواست و در آن خبری از قدس و آوارگان نیست و قطعا تضمین های بی سابقه ای از فلسطینیان در مورد تشکیل احتمالی آن اخذ می گردد.

این صاحبنظر در ادامه یادداشت خود می نویسد به باور من "اسراییل" در پایان مذاکرات مستقیم به طور کلی به این توافق دست خواهد یافت که نیروهای بین المللی در کرانه باختری مستقر شوند و تعداد این نیروها نیز بیش از سه درصد ساکنان این منطقه خواهد بود و این نیروها به ماموریت های زیر عمل خواهند کرد:

1ـ کنترل و نظارت بر نهادهای امنیتی و نظامی فلسطینیان تا مطمئن شوند که این نهادها در خدمت توافقات به عمل آمده خواهند بود و در آینده مشکلاتی را برای اسراییل به وجود نخواهند آورد و این نیروها بر مقررات و آیین نامه ها و انتخاب فرماندهان و آموزش و کار روزانه نهادهای فلسطینی نظارت و اشراف خواهند داشت. 2ـ نظارت و کنترل مرزها و گذرگاه های مرزی به گونه ای که خللی به توافقات به عمل آمده وارد نیاید و هیچ گونه تهدیدی علیه رژیم صهیونیستی نباشند هر چند که این تهدیدات کوچک و کم اهمیت باشند. 3ـ این نیروهای بین المللی در صورت درگیری و یا نقض توافقات به عنوان نیروهای ذخیره عمل خواهند کرد و در صورت عدم توانایی کنترل اوضاع از سوی نهادهای امنیتی و نظامی فلسطینیان خود مستقیما وارد عمل می شوند. 4ـ این نیروها باید بر سیاست گذاری و تدوین آیین نامه در سراسر دولت فلسطین نظارت و کنترل داشته باشند به گونه ای که این سیاست گذاری ها و آیین نامه ها با پیمان های مورد توافق تعارضی نداشته باشند و خطری را برای اسراییل به وجود نیاورند. 5ـ فرمانده این نیروهای بین المللی می تواند در صورت نیاز یا برای رویارویی با هرگونه کارشکنی و یا نقض توافقات به عمل آمده از نیروهای بیشتری کمک بگیرد و آنان را به منطقه فراخواند.

دکتر جمیعان در پایان می نویسد که تصمیم به انجام مذاکرات مستقیم و دست یابی به توافقات در واقع نشان می دهد که طرفین در مورد حماس و مقاومت و وادار کردن آن ها به تسلیم شدن ناتوان مانده اند و اکنون به ترفند جدیدی روی آورده اند. آنان می خواهند اگر بتوانند حماس و مقاومت و غزه و تمامی نیروهای مخالف و زنده و هوشیار و شرافتمند را از سر راه خود بردارند تا بتوانند چنین دولت خوار و ذلیل فلسطینی را تشکیل دهند و به آرزوهای دیرین خود برسند. اکنون این سوال مطرح است که چه کسی تبعات و مسئولیت پیامدهای این مذاکرات به ویژه پیامدهای آن را در مورد قدس و آوارگان و پذیرش تضمین های سنگین و دست و پا گیر و نابود کننده رویای آزاد سازی فلسطین را خواهد پذیرفت؟ 

 

بی اعتمادی نسبت به نقش واسطه آمریکا

یکی دیگر از نکاتی که مورد توجه متفکران عرب قرار گرفته موضوع جایگاه آمریکا در مذاکرات صلح است.

بیشتر متفکرین عرب با توجه به صبغه چپ گرایانه و یا اسلامی خود به طور کلی منتقد سیاست های آمریکا در منطقه و جهان اسلام و به طور مشخص در قبال تحولات سرزمین های اشغالی هستند.

آنها سیاست های آمریکا در منطقه را در راستای تسلط بیشتر بر منابع و مردم این منطقه و در راستای حفظ اسراییل می دانند.

این متفکران بر این نظرند که در مقابل سیاست های غیر قانونی و تجاوزکارانه اسراییل در قبال ملت فلسطین که هنوز از داشتن حقوق اولیه خود محروم است، قدرت های بزرگ از جمله ایالات متحده اقدام شایسته ای برای مقابله با این سیاست ها نکرده اند.

از نظر این صاحبنظران گرچه مقام هاي آمریکایی بارها از اسراییل بابت برخی سیاست های یکجانبه شان انتقاد می کنند، اما این مخالفت ها از حد انتقادهای لفظی فراتر نرفته است. اتخاذ همین سیاست از سوی آمریکا باعث می شود از سویی دولت اسراییل بیشترین بهره را از وضعیت موجود ببرد و از سوی دیگر  فلسطینی ها نیز نسبت به موفقیت سیاست های خاورمیانه ای اوباما ناامید و بی اعتماد شوند. عدم اتخاذ اقدامی شایسته در مقابله با سیاست های اسراییل در ماه های اخیر وضعیت را به جایی رساند که آمریکا به جای فشار به اسراییل به تشکیلات خودگردان فشار آورد تا بدون هیچ پیش شرطی با اسراییل مذاکره کند. مساله ای که بیشتر از همه به نفع اسرائیل و به ضرر فلسطینی هاست.

متفکران عرب بر این نظرند که اسراییل چالش اصلی در برابر هر گونه تلاش برای استقرار صلح در منطقه است و دردناکتر اینکه در برابر سیاست های یکجانبه گرایانه و توسعه طلبانه اسراییل نه تنها هیچ تلاش متناسبی صورت نگرفته بلکه واکنش ها نسبت به اسراییل بویژه از سوی آمریکا روز به روز نرمتر شده است.

از این رو از نظر این متفکران با توجه به وضعیت کنونی که اسرائیل تلاش می کند شرایط یکجانبه خود را اجبارا به طرف فلسطینی بقبولاند و آمریکا نیز ثابت کرده نمی تواند با نگاهی بیطرفانه به حل و فصل نزاع اسرائیل و فلسطینی ها بپردازد و نیز با توجه به بدبینی فلسطینی ها نسبت به شرایط موجود، بعید به نظر می رسد که مذاکراتی که قرار است تحت نظارت آمریکا انجام گیرد، دستاورد مشخص و قابل اتکایی که ضامن ثبات و آرامش در منطقه باشد داشته باشد.

"ناجي شوراب"، استاد علوم سياسي در دانشگاه الازهر در این باره گفت که مذاكرات صلح بين اسراييل - فلسطين به جاي اين كه راهي براي اداره مناقشه بين دو طرف از طريق روش‌هاي مسالمت آميز باشد، راهي براي قبول سلطه است.

شوراب با بيان اينكه متاسفانه آمريكا در قبال دو طرف عادلانه و متعادل برخورد نمي‌كند و تنها روي طرف فلسطيني فشار مي‌آورد، گفت که آینده هر گفت‌ وگويي به نقش سازمان ملل بستگي دارد كه حامي اصلي و مستقيم مذاكرات است.

شوراب تصريح كرد كه دولت آمريكا و ديگر گروه‌هاي بين‌المللي كه خواستار ازسرگيري گفت‌وگوي مستقيم صلح با اسرائيل شده‌اند، بيشتر نسبت به شكل گفت‌وگو‌ها ابراز نگراني كرده‌اند تا محتوا و حال و هواي آن.

 

گزینه بدیل مذاکره چیست؟

گرچه اکثر روشنفکران و صاحبنظران عرب در بی نتیجه بودن سیاست کنونی مذاکره با اسراییل سخن زیادی گفته اند اما کمترین آنها راه حل بدیل مشخصی را ارائه می دهند. به عبارت دیگر این عده در ارائه دیدگاهشان بیشتر از اینکه نگاهی ایجابی داشته باشند و راهکار مناسبی برای پیشبرد منافع فلسطینی ها ارائه دهند، رویکردشان سلبی و صرفا نقد سیاست مذاکره است.

این رویکرد کاملا بیانگر نوعی سرگشتگی تئوریک و عملی روشنفکران عرب در جهت حل بحران ها و مسائل جهان عرب است.

اما این به معنای نبود ارائه راه حل های بدیل نیست. در این میان بسیاری از روشنفکران بر این نظرند که گزینه مقاومت و یا حداقل مذاکره در کنار مقاومت بهترین راه برای حل بحران فلسطین است.

از نظر این عده در فضایی که مذاکرات بی نتیجه باقی مانده و طرف اسراییلی بی توجه به قوانین بین المللی به اشغالگری خود ادامه می دهد و نیز آمریکا نتوانسته بی طرفی خود را در این زمینه ثابت کند، قاعدتا فلسطینی ها نیز باید به سمت سیاست هایی بروند که آنان را از رکود و انفعال خارج کند و با در دست گرفتن ابتکار عمل تلاش کنند تا شرایط عملی برای تشکیل کشور فلسطین را محقق سازند.

این متفکران بر این نظرند که اگر مقام های تشکیلات خودگردان فلسطینی بتوانند با نزدیکی با دیگر گروه های فلسطینی از ظرفیت آنها در این معادله استفاده کنند بالطبع با دست پر وارد فرایند سیاسی می شوند و نتیجه بهتری را در راه تشکیل کشور فلسطین عاید مردم آن خواهند کرد. این سیاست چیزی نیست جز همزمانی مذاکره و مقاومت. سیاستی که در سال های دورتر "یاسر عرفات" رهبر فقید فلسطینی ها به کار می برد و در جای خود برای آنها نتیجه بخش بود.

بر این اساس اينك كه پس از چندين سال پيگيري سياست بي نتيجه مذاكره با رژيم صهيونيستي بيش از پيش شكست اين سياست مشخص شده به نظر مي رسد مقام هاي فلسطيني بهتر است به جاي اينكه دست به دامن آمريكا و كشورهاي اروپايي كه خود حامي رژيم صهيونيستي هستند پرهيز كنند و با پيوستن به گروه هاي مقاومت بتوانند حقوق از دست رفته مردم فلسطين را پس بگيرند و شرايط عملي را براي تشكيل كشور مستقل فراهم كنند.

از نظر حامیان گروه های مقاومت، عملکرد مقاومت نشان داده است که تنها با توسل به اين گزينه مي توان حقوق پايمال شده فلسطيني ها از جمله موضوع سرزمين هاي اشغالي و بازگشت آوارگان فلسطيني به سرزمينشان را تحقق بخشيد. آنگونه كه گروه هاي مقاومت تاكيد كرده اند اعلام تشكيل كشور فلسطين نيازمند برچيدن بساط توافقنامه اسلو و تجديدنظر در سياست‌هاي سازمان آزاديبخش فلسطين و تغيير وضعيت آن است و بايد اعلام تشكيل كشور فلسطين در پرتو مقاومت ملت فلسطين و بيرون راندن اشغالگران صهيونيست صورت بگيرد.

در این زمینه "الناصر خشینی" روزنامه نگار عرب در بیان ترجیح گزینه مقاومت در برابر گزینه های دیگر می نویسد که عموم مردم در کشورهای عرب و مسلمان به طورکلی با مذاکره مستقیم و یا غیر مستقیم با دشمن صهیونیستی مخالف هستند زیرا مذاکره با این رژیم در مقطع کنونی یعنی پذیرش موجودیت صهیونیست ها در سرزمین های عربی است که با زور و اعمال قدرت به اشغال درآمده اند و ساکنان اصلی این سرزمین ها را نیز از آن رانده اند و افراد بیگانه و غریبی را از سراسر نقاط جهان با استفاده از ابزارهای مختلف به این سرزمین ها آورده اند و در این زمینه به اساطیر و افسانه های دینی باطل و خیالات واوهام گذشته استناد جسته اند که با هیچ یک از واقعیات منطبق نیست. بنابراین نمی توان چنین اشغالگری را پذیرفت و آن تقویت کرد. تمامی ملت های تحت اشغال و استعمار با اشغالگران و استعمارگران به مبارزه پرداخته و آنان را از سرزمین هایشان بیرون رانده اند. رزمندگان قهرمان عراقی در برابر قلدری و خودکامگی آمریکا ایستادند و این ابر قدرت را خوار و ذلیل کردند و ارتشش را شکست دادند و به اقتصادش لطمه وارد آوردند و رسانه های تبلیغاتیش را ناکام گذاشتند و هنوز نیز به مبارزه خود ادامه می دهند تا سرزمین خود را به طور کامل آزاد سازند و در این راه هیچگاه به مذاکره و سازش و آتش بس تن در نداده اند و این ها اصولی است که مقاومت عراقی با ادبیات خاص خود با آن برخورد کرده است.

این نویسنده در پایان می نویسد که ما امتی هستیم که سرزمینش اشغال شده است و ما کاملا حق داریم که با استعمارگران به مقابله بپردازیم و آنان را به طور کامل از سرزمینمان بیرون برانیم، حال چه در فلسطین باشد و چه در عراق و یا افغانستان تفاوتی ندارد.