آمريكا و ادامه جنگ در عراق
آمريكا و ادامه جنگ در عراق
گروه تحقيق و تفسير خبر- بر خلاف خروج بيشتر نيروهاي رزمي آمريكايي از عراق طي ماه گذشته، حمله به شهر فلوجه كه هشت كشته و پنج زخمي بر جاي گذاشت تاييدي بر اعلان سخنگوي پنتاگون مبني بر پايان نيافتن جنگ در اين كشور است.
بنابر گزارش الجزيره در سحرگاه امروز چهارشنبه 15 سپتامبر (24شهريور) شماري از نيروهاي آمريكايي با همراهي نظاميان عراقي به منطقه اي در شهر فلوجه ي عراق يورش برده و 13 نفر را كشته و يا زخمي كردند.
گفته مي شود كه در ميان كشته شدگان سه كودك و يك زن وجود دارد و چهار جسد به همراه دو تن از زخمي شدگان توسط نيروهاي آمريكايي به نقطه ي نامعلومي منتقل شده است. اين در حالي است كه موجي از خشم ساكنان فلوجه را در بر گرفته و هيچ پاسخي از سوي مسوولان عراقي در اين زمينه وجود نداشته است.
ادامه ي عمليات نظامي نيروهاي آمريكايي از سوي برخي تحليل گران در راستاي اظهارات «جف مورل» سخنگوي وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) مورد بررسي قرار گرفته است كه دو هفته پيش در گفتگو با شبكه ي تلويزيوني «ان.بي.سي»، عمليات نظامي اين كشور در عراق را خاتمه نيافته قلمداد كرد. وي به صراحت اعلام كرد كه خروج نيروهاي آمريكايي از عراق به هيچ وجه به معناي پايان جنگ در اين كشور نيست.
اما آغاز ماموريت پنتاگون در عراق مربوط به عملياتي موسوم به'عمليات آزادي عراق' بود كه 'جرج بوش' رييس جمهوري وقت آمريكا در مارس 2003 در حالي كه پشت ميز بيضي دفتر خود قرار گرفته بود، در توصيف حمله نظامي به عراق، اين عنوان را انتخاب كرده بود و بدين ترتيب به صورت رسمي آغاز يورش نظامي آمريكا و همپيمانانش به عراق اعلام شد.
هفت و نيم سال پس از آن در اول سپتامبر 2010 يك روز پس از آخرين مهلت خروج نيروهاي رزمي آمريكا از عراق، 'باراك اوباما' رييس جمهوري كنوني آمريكا در حالي كه پشت همان ميز بيضي قرار گرفته بود با بيان اينكه 'عمليات آزادي عراق' پايان يافت، خبر از پايان جنگ نظامي اين كشور عليه عراق داد و و آن را 'نقطه عطف' توصيف كرد.
خروج نيروهاي نظامي آمريكا از عراق گرچه بر اساس موافقتنامه امنيتي ميان دو كشور در سال 2008 قرار بود به اجرا در بيايد اما اوباما در دوران مبارزات انتخابات رياست جمهوري در آمريكا به طور ويژه پيگيري اين مساله را جزو وعده هاي انتخاباتي خود قرار داده بود. بر اين اساس قرار شد كه در مرحله اول، نيروهاي رزمي اين كشور تا پايان ماه اوت سال جاري ميلادي -2010- از عراق خارج شوند و تا پيش از پايان سال 2011 نيز تمامي اين نيروها بايد خاك عراق را ترك كنند.
تعداد نيروهاي آمريكايي در عراق كه در يك دوره به 165 هزار نفر رسيد در ژانويه سال جاري به 120 هزار نفر كاهش يافت و از آن پس به تدريج از شمار آنها كاسته شد به گونه اي كه آخرين يگان هاي رزمي آمريكايي مشتمل بر چهار هزار نيروي تيپ چهارم از لشكر دوم زميني ارتش اين كشور دو هفته مانده به آخرين مهلت حضورشان در عراق، خاك اين كشور را ترك كردند و به اين ترتيب عمليات نيروهاي آمريكايي از ماموريت جنگي به ماموريت پشتيباني تغيير پيدا كرد.
با اين وجود در زمان حاضر شش لشكر از نيروهاي نظامي آمريكا مشتمل بر 50 هزار نفر در عراق باقي مانده اند كه گفته مي شود ماموريت اصلي آنها آموزش نيروهاي عراق است. از اين تعداد حدود 4500 نفر از نيروهاي ويژه و بقيه جزو واحدهاي عادي هستند.
خروج نيروهاي رزمي آمريكا از عراق در حالي بود كه از ابتداي جنگ سال 2003، بيش از 4400 سرباز آمريكايي در عراق كشته و حدود 32 هزار نفر نيز زخمي شده اند.
ترديدي نيست كه خروج بخش مهمي از نيروهاي نظامي آمريكا از عراق را بايد رخدادي مهم و شايسته بررسي و تحليل دانست. به همين سبب لازم است ضمن بازخواني دلايل و پيامدهاي جنگ عراق به بررسي و تحليل دلايل خروج نظامي آمريكا از اين كشور و تاثيرات و پيامدهاي احتمالي آن بپردازيم.
* اهداف آمريكا از حمله به عراق چه بود؟
--------------------------------------------
حدود هفت سال پيش در مارس 2003 بود كه 'جرج بوش' رييس جمهوري وقت آمريكا فرمان حمله نيروهاي نظامي اين كشور به عراق را صادر كرد.
حمله نظامي به عراق در حالي انجام گرفت كه دولتمردان وقت آمريكا با بهره برداري از حادثه 11 سپتامبر تلاش مي كردند تا هر چه بيشتر سلطه اين كشور را در دنيا افزايش دهند. در اين راستا، اين كشور در ابتدا به افغانستان حمله ور شد سپس به عراق.
آمريكا در حالي به عراق حمله كرد كه رژيم ديكتاتوري صدام، در ضعيف ترين دوران حكومت خود روبرو بود و به زعم بسياري توانايي لازم براي به چالش كشيدن منافع آمريكا را نداشت.
- اما توجيه دولتمردان وقت آمريكا براي حمله به عراق چه بود؟
مهم ترين دستاويز آمريكا در اين تهاجم، ادعاي رييس جمهور اين كشور، مبني بر وجود سلاح هاي كشتار جمعي در عراق بود. مقامات آمريكايي و انگليسي، براي كسب اجازه جنگ از سازمان ملل و قانوني جلوه دادن اين عمل، خطر سلاح هاي كشتار جمعي صدام را مطرح كردند و براي جلب افكار عمومي داخلي و بين المللي، سعي در برجسته كردن آن نمودند.آنان با استفاده از بلندگوهاي تبليغاتي خويش، با تاكيد بر اينكه جهان در معرض خطر يك حمله قريب الوقوع توسط سلاح هاي كشتار جمعي است مدعي وجود اين نوع سلاح ها در عراق شدند.
اما واقعيت اين بود كه عراق در آن زمان، فاقد توانايي جنگي با بمب اتمي بود. امروز ديگر ترديدي وجود ندارد كه نابودي تسليحات غير متعارف، انگيزه و هدف اصلي حمله به عراق نبوده است؛ زيرا شواهد متعددي دلالت بر اطلاع دولتمردان آمريكا از فقدان چنين سلاح هايي داشته و علاوه بر اين، بعد از اشغال نيز كوچك ترين اثر و نشانه اي از ساخت و ساز اين نوع سلاح ها، به دست نيامد.
يكي ديگر از اهداف اعلاني آمريكا از حمله به عراق، جنگ عليه تروريسم بود. پس از واقعه 11 سپتامبر، هيات حاكمه و وسايل ارتباط جمعي آمريكا به همراهي كشورهاي متحد خود سعي در انحراف اذهان عمومي و طراحي يك برنامه رسانه اي و سياسي از پيش تعيين شده با عنوان ' ايجاد يك ائتلاف جهاني عليه تروريسم' را در دستور كار خود قرار دادند و عراق يكي از اين اهداف بود كه در فهرست كشورهاي حامي تروريسم قرار داده شد. در تبليغات آمريكا اينگونه القا شد كه عراق با القاعده، ارتباط دارد و سلاح هاي كشتار جمعي، در اختيار آنان گذاشته است.
اما واقعيت ها حاكي از اين است كه ادعاي مرتبط بودن صدام با گروه هايي همچون القاعده پوچ و بي اساس بوده است. گفته مي شود حتي آمريكايي ها در دو ماه پيش از حمله به عراق، به دولت انگلستان به نخست وزيري 'توني بلر' اعلام كردند كه در قالب مبارزه با تروريسم، دليلي براي حمله به عراق وجود ندارد. همچنين در پنجم فوريه 2002 نيويورك تايمز، طي گزارشي چنين اعلام كرد كه سازمان مركزي اطلاعات آمريكا (سيا)، هيچ گونه شواهدي در دست ندارد كه ثابت كند عراق طي حدود يك دهه گذشته، در فعاليت هاي تروريستي عليه آمريكا، دست داشته است. بر اين اساس اين سازمان، متقاعد شده است كه صدام حسين ، سلاح هاي شيميايي يا بيولوژيكي در اختيار القاعده نگذاشته است.
يكي ديگر از توجيهاتي كه مقام هاي آمريكايي براي يورش نظامي به عراق مطرح مي كردند اين ادعا بود كه عراق براي منطقه خطرناك است. جرج بوش با طرح اين شعار كه 'عراق، تهديدي براي منطقه است' به سوابق تاريخي اين كشور در حمله به همسايگانش نظير ايران، كويت و...، استناد و بر ضرورت حمايت آمريكا از امنيت كشورهاي منطقه تاكيد مي كرد.
طرح ادعاي خطرناك بودن عراق براي منطقه در حالي بود كه پيش از حمله به عراق اجلاس اتحاديه سران عرب در بيروت طي پيام صريحي، چنين اعلام كرد كه تمام 22 دولت، خواهان خاتمه مناقشه با عراق هستند و ديگر اين كشور را تهديدي براي خود نمي دانند. از آن پس، مرز مشترك بين عربستان سعودي و عراق، بار ديگر گشوده شد. عراق با بازگرداندن اسناد تاريخي ملي كويت و گفت وگو پيرامون مسئله مفقودان، موافقت نمود و سوريه و لبنان، مناسبات همه جانبه خود را با عراق از سر گرفتند. شركت هواپيمايي ملي اردن، پنج بار در هفته، بين امان و بغداد، پرواز داشت و مناسبات بين عراق با ايران، در حال گسترش و بهبودي بود.
يكي ديگر از دلايل ادعايي دولت وقت آمريكا در حمله به عراق، ضرورت حذف ديكتاتوري صدام حسين و اعطاي دمكراسي و آزادي به مردم عراق بود. موضوعاتي نظير ديكتاتور بودن صدام و نقض حقوق ملت عراق، فشارهاي اقتصادي و اجتماعي در قبال شيعيان جنوب و كردها و سركوب همه جانبه مخالفان توسط بعثي ها و با تكيه بر سيستم هاي اطلاعاتي و امنيتي فضايي آكنده از ترس و خفقان را در عراق ايجاد كرده بود و همين امر بهانه اي شد براي توجيه اشغال گران كه با دلايلي غير قانوني تهاجم نظامي خود در اين منطقه را توجيه نمايند. در حاليكه حافظه بشريت از ياد نخواهد برد حمايتهاي بي دريغ اين كشورها را در حمايت از اقدامات ضد دموكراتيك و نقض حقوق بشر در دوران هاي طولاني توسط صدام، كه دست اين دولت را در سركوب قيام مردم عراق و سركوب كشورهاي منطقه باز گذاشتند.
ترديدي نيست كه آنچه مورد تاكيد دولتمردان وقت آمريكا در بيان دلايل حمله به عراق گفته مي شود تنها ادعايي بيش نبوده و به نظر مي رسد دلايل واقعي حمله به عراق را بايد در پس اين اظهارات و گفته هاي رهبران آمريكايي ديد.
به نظر مي رسد مهمترين دليل حمله به عراق بيش از هر چيز تحكيم هژموني آمريكا به ويژه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بود. آمريكا كه پس از آن زمان خود را بي رقيب مي ديد تلاش مي كرد تا با فراهم سازي توجيهات موجهي هژموني و سلطه خود را بيش از پيش تحكيم بخشد. به ويژه اينكه اگر اين تسلط بر منطقه استراتژيك خاورميانه باشد كه به دليل وجود منابع عظيم انرژي (به عنوان موتور محركه اقتصاد) اهميت زايد الوصفي در استراتژي كلان كشورهاي غربي از جمله آمريكا داشته و دارد. البته پرواضح است كه آمريكايي ها براي بسط اين سلطه و هژموني نياز به توجيهاتي در افكار عمومي كشور خود و دنيا دارند. اگر روزي آمريكا به بهانه وجود خطر كمونيسم، حضور و نفوذ خود در مناطق و كشورهاي مختلف جهان را توجيه مي كرد، حادثه 11 سپتامبر اين فرصت را براي آمريكا فراهم كرد تا در غياب كمونيسم اين بار خطر تروريسم را به عنوان توجيه حضور و نفوذ خود در دنيا مورد تاكيد قرار بگيرد.
از سوي ديگر يكي از دلايل مهم آمريكا براي حمله به عراق نگراني از شكل گيري جنبش ها و انديشه هاي ضدآمريكايي در منطقه بود. به زعم بسياري از صاحبنظران آمريكايي، در عصر جديد نه روسيه و نه چين بلكه آن چه بيش از هر چيز خطر بالقوه براي آمريكاست نشو و نماي جريانات و كشورهايي هستند كه هژموني آمريكا را در عرصه نظر و عمل به چالش مي گيرند. البته آمريكا تلاش كرد تا با دادن آدرس غلط و براي بدنام كردن اين جريانات آنها را به جريان هاي منحرف و عقب مانده اي همچون القاعده كه در گذشته نزديك خود دست پرورده غرب بودند وصل كند. اما جاي ترديد نيست كه هدف اصلي آنها محدود كردن و حذف جريان ها و كشورهاي مستقل و ضد غربي همچون جمهوري اسلامي ايران در منطقه بود.
* پيامدهاي حمله به عراق چه بود؟
-------------------------------------
تهاجم نظامي آمريكا به عراق، پيامدها و نتايج گسترده و قابل توجهي را در ابعاد مختلف سياسي، امنيتي، اقتصادي و ...، براي مردم اين كشور به دنبال داشت.
- پيامدهاي سياسي: شايد بتوان گفت كه ملموس ترين پيامد سياسي حمله به عراق، سقوط رژيم بعثي و ديكتاتوري صدام حسين در اين كشور و تدوين قانون اساسي جديد و شكل گيري مجلس و دولتي مردمي در عراق بود كه البته نيروهاي اشغالگر اين موضوع را دليلي بر حقانيت ادعاهاي خويش در زمينه گسترش آزادي و دموكراسي در جهان قلمداد نمودند.
حمله نظامي به عراق تبعات سياسي مهمي در فضاي داخلي آمريكا به دنبال داشت. كاخ سفيد با وجود تدابير استراتژيكي كه در حمله به عراق انديشيده بود پس از ورود به صحنه نه تنها از سوي جامعه بين المللي بلكه در داخل كشور خود نيز با انتقادات و مخالفت هاي گسترده اي روبرو شد. جورج بوش با اتخاذ سياست هاي نادرست در سطح بين المللي، خشم و نارضايتي مردم را از يك طرف و روشنفكران جامعه را از طرف ديگر برانگيخت. انتشار گزارش موسوم به بيكر- هميلتون در اواخر دوران رياست جمهوري جرج بوش به روشني بيانگر اوج مشكلات آمريكا در عراق بود.
- پيامدهاي امنيتي: بر اساس نظر تحليگران سياسي به دنبال اشغال نظامي عراق، ساختار امنيتي و دفاعي اين كشور از بين رفت و بي ثباتي، بر اين كشور حاكم شد. طي سالهاي اشغال نظامي شهروندان غير نظامي عراق با حملات تروريستي فراواني دست و پنجه نرم مي كنند و روزي نيست كه صداي انفجاري آرامش شهرها و روستاها را بر هم نزد. قتل، تجاوز جنسي و گلوله باران مناطق مسكوني تكرار مكرر معناي امنيت در عراق است! به گونه اي كه هم اينك اين كشور به پايگاهي ناامن و بهتر بتوان گفت بي ثبات ترين كشور جهان تبديل شده است. گفته مي شود در طول هفت سال و نيم از اشغال عراق، بيش از 100 هزار نفر از مردم اين كشور كشته و ده ها هزار نفر ديگر زخمي شدند. البته اين مساله را نيز نبايد ناديده گرفت كه طي سال هاي اخير دولت منتخب عراق تلاش هاي بسياري در جهت تحكيم ثبات و امنيت در كشور انجام مي دهد.
- پيامدهاي اقتصادي- اجتماعي: از ايام قديم هيچ يورش نظامي توام با پيشرفت و توسعه براي كشور ميزبان همراه نبوده است و آنچه اشغال مستقيم با خود براي هر كشوري به ارمغان! مي آورد تخريب زيرساخت هاي اقتصادي و گسترش ناامني هاي اجتماعي است. آنچه از اوضاع اقتصادي و اجتماعي عراق برمي آيد نشانگر وخامت غيرقابل پيش بيني و غير قابل كنترلي است كه بر صنعت نفت و صنايع سبك و سنگين آن كشور مسلط شده است. حملات زميني و هوايي كشورهاي مهاجم، علاوه بر تخريب فيزيكي مراكز حساس اقتصادي، برنامه ريزي هاي زمان بندي شده در اين حوزه ها را نيز تحت شعاع قرار داده است، شوراي نظارت بر صنعت نفت عراق، در تازه ترين گزارش خود، چنين اعلام كرد كه گسترش تروريسم و خشونت، طي سه سال اخير، موجب كاهش 24/7 ميليارد دلاري درآمد نفت عراق شده است. اين در حالي است كه حملات تروريستي بر ضد خط لوله هاي انتقال نفت در شمال اين كشور، طي سال هاي 2004 تا 2006م. بيش از 8/7 ميليارد دلار به صنعت نفت اين كشور، خسارت وارد كرده است. در كنار اين موارد آسيب جدي و غيرقابل جبراني كه به وضعيت صادرات اين كشور وارد آمده، از ديگر نمونه هاي پيامدهاي تلخ اشغال اين كشور است.
از نظر اجتماعي علاوه بر آسيب هاي مختلف اجتماعي فرهنگي كه در داخل كشور بر مردم تحميل شده است بحث مهاجرت و ترك وطن از جمله آسيب هاي است كه به تركيب جمعيتي عراق لطمات جبران ناپذيري وارد ساخته است. به گفته نماينده عالي رتبه سازمان ملل متحد در امور مهاجران، نزديك به 2 ميليون عراقي (حدود 8 درصد از جمعيت پيش از جنگ) براي مهاجرت - به ويژه به اردن، سوريه و لبنان - اقدام كرده اند. اين مهاجران، شامل تعداد زيادي از پزشكان، شخصيت هاي دانشگاهي و ديگر متخصصان هستند كه حضور آنها براي امر بازسازي عراق، بسيار مهم و حياتي است. سازمان ملل متحد در ماه ژانويه اعلام كرد كه در حدود 7/1 ميليون نفر هم مجبور شده اند به شهرها و روستاهاي امن تر در داخل عراق پناه ببرند و حدود 50 هزار عراقي هم در هر ماه، خانه هاي خود را ترك مي كنند. 'كريستين ساينس مانيتور' قبل از تخليه سربازان آمريكايي در يك گزارش مي نويسد كه اكنون 20 درصد مردم عراق از بهداشت كاملا محرومند، 55 درصد از آنها آب آشاميدني بهداشتي ندارند، 50 درصد مردم اين كشور در مناطق شهري از برق 12 ساعتي در طول روز برخوردارند و 30 درصد مردم با دريافت جيره هاي دولتي تنها مي توانند به زندگي خود ادامه دهند.
* دلايل خروج نظاميان آمريكايي از عراق چيست؟
----------------------------------------------------
آغاز خروج نيروهاي نظامي ايالات متحده آمريكا از عراق كه پس از هفت و نيم سال از اشغال اين كشور انجام گرفت، سوالات زيادي را در خصوص چرايي اين اقدام آمريكا در افكار عمومي منطقه و اين كشور ايجاد كرده است. براستي چه زمينه هايي باعث شد كه آمريكايي كه با صرف حدود يك تريليون دلار به عراق حمله كند، از اين كشور خارج شود؟ آيا آمريكا به اهداف خود از جنگ رسيده است و يا اينكه الزاماتي دولتمردان آمريكايي را مجبور به اتخاذ چنين تصميمي كرد؟
به نظر مي رسد مهمترين دليل و هدف آمريكا از خروج از عراق و نيز افغانستان تلاش براي بازسازي چهره آمريكا و احياي قدرت آن در فضاي بين المللي بود. واقعيت اين است كه اقدامات دولت نومحافظه كار به رهبري جرج بوش پسر، ضربه بسياري به چهره و حيثيت بين المللي آمريكا و به تبع آن قدرت و نفوذ اين كشور در عرصه بين المللي زد. مهمترين دليل اين مساله تاكيد دولتمردان وقت آمريكا به اتخاذ تصميمات و اقدامات يكجانبه گرايانه همچون جنگ عليه عراق بر مي گشت. بسياري از كشورها در آن زمان از اينكه آمريكا تلاش مي كرد با اقدامات يكجانبه گرايانه و بدون توجه به همكاري هاي بين المللي، سلطه و هژموني خود را تحكيم بخشد نگران بودند؛ همين امر به تدريج كشورها را از آمريكا دور كرد و بيش از پيش حيثيت اين كشور در افكار عمومي خدشه دار شد.
خروج نظامي آمريكا در درجه اول گامي در جهت بازسازي چهره اين كشور در منطقه و جهان و نماد فاصله گرفتن واشنگتن از خشونت و جنگ به مثابه ابزار سياست خارجي است.
در همين باره باراك اوباما رييس جمهوري آمريكا در نطق خود به مناسبت خروج نيروهاي رزمي اين كشور از عراق گفت كه اين مرحله برجسته از تاريخ، يادآور اين مهم است كه آمريكايي ها، خود آينده خويش را شكل مي دهند و با اطمينان، به پيش گام بر مي دارند. اين امر همچنين پيامي براي تمامي جهانيان دارد مبني براين كه، ايالات متحده مصمم است تا رهبري خود را در اين قرن جديد، تقويت و صيانت كند.
وي افزود كه يكي از درس هاي عمليات ما در عراق اين بود كه نفوذ آمريكا در گوشه و كنار جهان تنها تابع نيروي نظامي نيست. ما بايد با استفاده از تمام عوامل قدرت خود و از آن جمله توانايي هاي ديپلماسي و قدرت اقتصادي و نيروي توانمندي آمريكا، منافع خود را حفظ كنيم و در كنار متحدان مان باقي بمانيم.
يكي ديگر از دلايل خروج نظامي آمريكا از عراق، تلاش براي كاهش هزينه هاي مادي آمريكا بود. ترديدي نيست كه هزينه كردن يك تريليون دلار در جنگ عراق در فضاي اقتصادي آمريكا بي تاثير نبوده و نيست. به ويژه كه اينك و پس از بحران مالي جهاني، اين كشور كه در كانون اين بحران قرار دارد تلاش مي كند تا در هزينه هاي جنگي خود به ويژه در عراق كاهش ايجاد كند.
در همين زمينه رييس جمهوري آمريكا در نطق خود به مناسبت خروج نيروهاي رزمي اين كشور از عراق اذعان كرد كه جنگ هاي عراق و افغانستان اقتصاد كشورش و مردم طبقه متوسط را زير فشار قرار داده است.
باراك اوباما گفت كه خاتمه دادن به اين جنگ نه فقط به نفع عراق است بلكه به نفع ما نيز هست. ايالات متحده براي سپردن آينده عراق به دست عراقي ها هزينه سنگيني پرداخته است.
او گفت كه طي دهه گذشته ما بيش از يك تريليون دلار صرف جنگ كرده ايم كه اغلب توسط قرض گرفتن از منابع خارجي تامين شده است.
وي وظيفه اصلي دولتش در زمان حاضر را احياي اقتصاد آمريكا و كمك به ميليون ها بيكار براي يافتن فرصت شغلي دانست.
يكي ديگر از دلايل خروج نظاميان آمريكايي از عراق بهبود نسبي وضعيت سياسي و امنيتي عراق از يك سو و حل نشدن بحران افغانستان از سوي ديگر است. به عبارت ديگر دولتمردان كنوني آمريكا با ارزيابي وضعيت عراق و افغانستان به عنوان دو جبهه نظامي آمريكا، به اين نتيجه رسيده اند كه وضعيت افغانستان بسيار بحراني است و ادامه وضعيت كنوني در اين كشور مي تواند مجددا باعث قدرت يافتن مجدد طالبان شود اما در مقابل عراق وضعيت بهتري نسبت به افغانستان دارد. بنابراين آنها به اين نتيجه رسيده اند كه بايد تلاش ها را بيشتر معطوف به افغانستان كنند.
در همين باره باراك اوباما گفت كه به دليل آنكه نيروهاي كشورش عراق را ترك مي كنند از اين پس آمريكا خواهد توانست در افغانستان موضع تهاجمي بگيرد.
* آمريكا و ادامه ي حضور در عراق
------------------------------------
گرچه اينك بخش مهمي از نيروهاي رزمي آمريكا از عراق خارج شده است اما آيا بايد اين اقدام را خروج اين كشور از عراق قلمداد كرد؟.
باراك اوباما در اين زمينه گفت كه باقي مانده نيروهاي نظامي آمريكا در عراق، به آموزش نيروهاي امنيتي آن كمك خواهند كرد و به عمليات ضد تروريستي و تامين امنيت غيرنظاميان خواهند پرداخت.
از سوي ديگر ترديدي نيست كه پس از اينكه حتي نيروهاي نظامي باقيمانده در عراق نيز از اين كشور خارج شوند، آمريكا تلاش خواهد كرد كه نفوذ سياسي خود را در عراق همچنان حفظ كند.
ادامه ي عمليات نظامي نيروهاي آمريكايي را مي توان به نوعي ناقض توافقنامه ي بغداد- واشنگتن دانست، زيرا نيروهاي باقي مانده در اين كشور بر اساس توافقات انجام شده تنها وظيفه ي كمك رساني و مشاوره را در سيستم امنيتي و نظامي كشور عراق به عهده خواهند داشت و هيج ماموريت رزمي براي اين نيروها تعريف نشده است در صورتي كه چنين مي نمايد حملاتي نظير كشتار اخير نظاميان آمريكايي در فلوجه همچنان ادامه يابد.
بدين ترتيب خروج نظاميان آمريكايي از عراق گرچه رخداد مهمي در عرصه داخلي اين كشور، آمريكا و منطقه است اما نبايد به عنوان پايان حضور و دخالت هاي كاخ سفيد در منطقه تفسير شود.
تحقيق**م.خ**1358
-دانش آموخته رشته مطالعات خاورمیانه از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران