به یاد "شاهد حسین پور"
خيلي وقت نبود كه ميشناختمش، حدود سه ماه!
همسفرمان بود در سفر به سرزمين وحي، فروردين همين امسال!
12 روز اونجا باهم بودیم اما انقدر صمیمی شدیم که گویا 12 ساله با هم رفیق بودیم.
با صفا و خودموني و خنده رو بود.
خوشحال بودم دوست خوبي پيدا كردم اما همه چيز اون شب نحس تو خيابان پاسداران بهم خورد. اون مرسدس بنز بي رحمي كه تو را به يكباره از ميان ما برد.
انا لله و انا اليه راجعون
هنوز زنگ صداي شاهد تو گوشمه، واي خدا يعني ديگه شاهد پيش ما نيست؟
چه سعادتي داشت، سه ماه قبل از رفتنش، ميهمان خانه خدا بود، قريبا امروز ميهمان خود خداست!
شاهد رفتی اما یادت برای همیشه تو دلمونه!
يادش بخير، شبهايي كه با هم مي رفتيم مسجد النبي و مسجد الحرام. چه صفايي داشت!
یادش بخیر، اون شبي كه رفتيم روضه رضوان نماز بخونيم؛ يادته خيلي شلوغ بود؟ نزديك ستون توبه كه نماز خوندي بعدش جات رو به من دادي. عجیب جایی بود روضه الرضوان!
يادش بخير، مسجد قبای مدینه! یادته کلی عکس گرفتیم و از اونجا خرما خریدیم؟ عجبا که بزرگداشتت هم در مسجد قبا برگزار شد، مسجد قبای تهران! وای خدا!
يادش بخير، در طواف گرد کعبه دوشادوش هم بوديم و بعدش نماز صبح رو در خانه خدا خونديم. چه صفایی داشت، صفا و مروه!
يادش بخير، موقع قرارهامون خیلی اوقات تاخير مي كردي و وقتی میامدی با لبخند همیشگی که بر چهره ات بود عذر خواهی می کردی. بعدش چقدر می خندیدیم!
يادش بخير، اون شبي رو كه رفتيم باهم "هارديز" مدينه، "ماشروم برگر" خورديم، هر كاري كردم نذاشتي حساب كنم، گفتي حالا وقت هست، دفعه بعد شما مهمون كن، اما دريغ كه ديگه فرصتي دست نداد!
يادش بخير، مي رفتيم خريد، "هرم بلازا"، "بن داوود"، "باوارث"، يادته برام پيراهن انتخاب كردي؟
يادش بخير موقعي كه سوار تاكسي مي شديم، چون من عربي بلد بودم بهم مي گفتي برو جلو بشين راهنماي ما باش و اگر سوالی داشتیم تو ترجمه کن!
يادش بخير، ياد شاهد بخير
شاهد! روحت شاد!

-دانش آموخته رشته مطالعات خاورمیانه از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران