......در نمايي كلي تر جنگ عليه تروريسم مهمترين محورهاي مواضع دو نامزد اصلي اين انتخابات است.

اين مواضع در حالي مطرح مي شود كه چه در بعد داخلي و چه خارجي، دولت آمريكا با چالش هاي بزرگي روبروست كه برخي اميدوارند انتخابات نوامبر بتواند نقطه آغازي براي حل اين مشكلات و چالش ها باشد.

در بعد داخلي آمريكا با يكي از نادرترين و گسترده ترين بحران هاي اقتصادي روبروست.در روزها و هفته هاي اخير بسياري از شركت ها و بانك هاي بزرگ در امريكا اعلام ورشكستگي كردند و در مقابل دولتمردان ايالات متحده همه توان خود را براي حل اين بحران بزرگ مالي گذاشته اند.تصويب لايحه كمك 700 ميليارد دلاري دولت به  بانك ها از جمله تدابير حاكمان آمريكا براي حل بحران اقتصادي در اين كشور است.

در بعد خارجي نيز در كنار برخي دستاوردهاي موردي،مشكلاتي نيز در برابر آمريكا وجود دارد.جنگ عليه تروريسم كه اوج آن در حمله به افغانستان و عراق بود آنگونه كه برخي ادعا و پيش بيني مي كردند با موفقيت كاملي همراه نبوده است. در افغانستان، طالبان بار ديگر احيا شده  و  در خاورميانه نيز در کنار تشديد اوضاع در سرزمين هاي اشغالي فلسطين، عراق همچنان به دليل نبود امنيت كافي صحنه دائمي آشوب ها و کشتارهاي خونين است.در مورد ايران نيز برخلاف خواست دولتمردان امريكا و به رغم تلاش براي منزوي كردن آن،اين كشور نفوذ خود در منطقه خاورميانه در جهت به چالش كشيدن ايالات متحده را بيشتر تحكيم بخشيده است. از سوي ديگر، بحران قفقاز به چالش فزاينده واشنگتن با روسيه دامن زده است.از همه مهمتر حس تنفر از آمريكا در بين ملتهاي جهان روز به روز بيشتر مي شود.

بر اين اساس برخي معتقدند انتخابات نوامبر مي تواند همه پرسي مردم آمريکا در مورد عملکرد دولت بوش و جمهوريخواهان در عرصه هاي داخلي و بويژه بين المللي باشد.
همانطور كه گفته شد مساله ايران از برجستگي و اهميت ويژه در نزد رقباي انتخابات رياست جمهوري آمريکا برخوردار بوده و حتي در برخي مقاطع به عنوان کانون اصلي رقابت هاي انتخاباتي به حساب آمده است. آنچنانكه كه برخي ايران را در كنار عراق و اقتصاد آمريكا سلاح هاي دوئل مك كين و اوباما در اين انتخابات مي دانند كه هر كدام راهبرد بهتري را مطرح كند با مقبوليت بيشتري مواجه و سرانجام  برنده كارزار انتخابات خواهد شد.

با توجه به اهميت اين موضوع ضروري است ديدگاه و مواضع دو نامزد اصلي اين انتخابات يعني "جان مك كين" و "باراك اوباما" در خصوص ايران مورد بررسي و موشكافي قرار بگيرد تا از اين طريق مشخص شود كه ماهيت مواضع  اين دو در خصوص ايران چيست و آيا اين دو در اين زمينه با يكديگر اختلاف نظر دارند و در اين صورت ابعاد اين اختلاف تا چه اندازه است و سرانجام اينكه نتيجه اين انتخابات تا چه اندازه بر سياست ها و برنامه هاي دولت آمريكا در خصوص ايران تاثير خواهد گذاشت.

پيش از هر چيز لازم است به زاويه ديد و نوع نگاه "مك كين" و "اوباما" به مسائل بين المللي اشاره كرد.

مک کين 71 ساله و اوباما 46 ساله به سبب فاصله سني 25 سال، پيشينه حرفه اي و نوع بافت فکري و محيط اجتماعي خود از دو دريچه متفاوت به چالش هاي داخلي و خارجي آمريکا مي نگرند و رويکردهاي متفاوتي را از خود بروز مي دهند.
مك كين سناتور ايالت آريزونا بواسطه رشد در يک خانواده نظامي، تحصيل در آکادمي تفنگداران دريايي آمريکا، پيشينه حضور خود در جنگ ويتنام و اسارتي 5 ساله در اين جنگ و از همه مهمتر عضويت در حزب جمهوري خواه از ميان روش هاي موجود براي حل چالش ها و بحران هاي بين المللي، رويکردهاي سخت افزارانه مبتني بر اعمال زور را ترجيح مي دهد و در مقابل  اوباما  سناتور جوان ايالت ايلينويز که يک آمريکايي آفريقايي تبار است، نيز به دليل فراگيري علم سياست (روابط بين الملل) در دانشگاه کلمبيا و سابقه فعاليت هاي سياسي و از همه مهمتر عضويت در حزب دمكرات، طرفدار رويکرد "نرم" (البته نسبت به مک کين) در قبال روندهاي چالش زاي بين المللي است و سعي مي کند وانمود سازد که اهل گفت وگو و طرفدار منطق مذاکره در اين عرصه است.
براساس ديدگاهها و مواضع متفاوتي که مک کين و اوباما در جريان رقابت هاي مقدماتي انتخابات نوامبر و پيش از آن در جريان بحث ها و جدل هاي درون کنگره آمريکا ابراز داشته اند، محورهاي اصلي زير به عنوان نگرش هاي عمده اين دو نسبت به ايران و ديگر چالش هاي منطقه استراتژيک خاورميانه قابل مشاهده است:
الف) اوباما در كنار روش هاي مختلف برخورد با ايران  بر گفت و گوي‌ مستقيم‌ با ايران تاکيد دارد اما مک کين گزينه‌ نظامي‌ را ترجيح‌ مي‌ دهد
ب) هر دو نامزد دموکرات و جمهوريخواه‌ درباره‌ لزوم‌ جلوگيري‌ از دستيابي‌ ايران به‌ فن آوري هسته‌ اي‌ توافق‌ نظر دارند
ج) درباره‌ بحران عراق، مک کين به‌ دکترين جورج‌ بوش‌ وفادار است و آن را جنگي‌ پيشگيرانه‌ در قبال‌ تروريسم‌ مي‌ داند اما بر خلاف وي‌، اوباما خواهان خروج نيروهاي‌ امريکايي‌ از اين کشور تا سال‌ 2010 است تا با اين اقدام‌ بتوان بهتر از گذشته‌ بر روي‌ جنگ افغانستان متمرکز شد.
د) در خصوص‌ اسرائيل،‌ هر دو نامزد رياست جمهوري‌ امريکا اساسا سياست طرفداري‌ از اسرائيل‌ را در پيش‌ گرفته‌ اند. به‌ طوري‌ که‌ اوباما در نشست ايپک ، با نفوذترين لابي‌ صهيونيست‌ در آمريکا گفته‌ است: اتحاد ما با اسرائيل‌ بر ارزشها و منافع‌ مشترک مبتني‌ است و آنچه‌ اسرائيل‌ را تهديد مي‌ کند ما را نيز تهديد مي‌ کند. اگر من به‌ رياست جمهوري‌ امريکا انتخاب شوم‌ بر امنيت اسرائيل‌ تاکيد خواهم‌ کرد.

ديدگاه "مك كين" در مورد ايران

با مروري بر اظهارات و مواضع سناتور "جان مك كين" نامزد جمهوري خواه انتخابات رياست جمهوري آمريكا در مورد ايران مشخص مي شود كه سياست وي در قبال ايران در راستاي نگاه و ديدگاه حزب جمهوري خواه در زمينه سياست خارجي است.بر اين اساس  وي طرفدار سياست تشديد فشار و اعمال تحريم و يا حتي زور عليه ايران است.

مك كين برنامه سياست خارجي خود را بر پايه مخالفت با ايران هسته اي، ادامه جنگ در عراق و خودداري از هرگونه تسليم يا عقبگرد در مقابل تندروي اسلامي استوار کرده است.

وي  چندي پيش در يكي از بحث برانگيزترين اظهارات خود در ايالت کاروليناي جنوبي در پاسخ به يکي از حاضران که از او درباره حمله به ايران پرسيده بود، به شوخي گفت: " آهنگ قديمي گروه بيچ بويز، ايران را بمباران کنيد را به ياد داريد؟"
بعد در حالي که حاضران به اين شوخي مک کين مي خنديدند ، او شروع به خواندن کرد: "بمباران کنيد، بمباران کنيد، بمباران کنيد ..."
مک کين سپس با حمايت از موضع جورج بوش رئيس جمهور آمريکا در مقابل برنامه هسته اي ايران، تاکيد کرد حمله نظامي به اين کشور بايد به عنوان آخرين گزينه مورد بحث قرار گيرد.
نامزد جمهوري خواهان در انتخابات رياست جمهوري جمعه 26 سپتامبر در نخستين مناظره پيش از انتخابات نوامبر با باراك اوباما كه در شهر آکسفورد در ايالت می سی سی پی برگزار شد،در كنار مسائل مختلفي كه به آنها اشاره كرد به موضوع ايران نيز پرداخت.

مك كين در اين مناظره دستيابی جمهوری اسلامی ايران به تسليحات اتمی را تهديدی عمده برای اسرائيل دانست و بر اعمال تحريم هائی شديدتر عليه جمهوری اسلامی تاکيد كرد.وي در بيان تهديد آميز بودن ايران گفت: آمريکا نميتواند اجازه دهد «هولوکاست دومی» در جهان روی دهد.

مک کين با انتقاد از  اظهارات اوباما مبني بر گفت و گو با مقامات ايراني اظهار داشت:آقای اوباما بدون هيچ شرايط قبلی با احمدی نژاد رئيس جمهوری ايران ملاقات خواهد کرد و چنين ملاقاتی به رفتار غيرقانونی جمهوری اسلامی مشروعيت خواهد بخشيد. وي همچنين بر ضرورت پايان دادن به انچه كه وي دخالت ايران در عراق مي داند تاكيد كرد.

 ديدگاه "اوباما" در مورد ايران

نگاهي به مواضع متعدد باراك اوباما نامزد دموکرات انتخابات آمريکا درباره ايران نشان از چرخش هاي متعدد در مواضع وي و وجود دو خط کاملا کلي و ابهام آميز در اين زمينه دارد.
نخست آنکه، اوباما در کوران رقابت هاي مقدماتي خود با "هيلاري کلينتون"، ديگر نامزد مطرح دموکرات ها از اتخاذ رويکردي نرم در قبال "دشمنان آمريکا" سخن گفت و با تاکيدبر ناکارآمدي سياست هاي دولت بوش در قبال کشورهايي همچون سوريه، کوبا، ونزوئلا و ايران تصريح کرد که در صورت کسب مقام رياست جمهوري آمريکا، بدون پيش شرط با جمهوري اسلامي وارد مذاکره مي شود.
در آن زمان، رسانه هاي مختلف اينگونه تحليل مي کردند که وي به دنبال اصلاحاتي اساسي در سياست خارجي آمريکا جهت برقراري رابطه و مذاکره سازنده در زمينه فناوري هسته اي با ايران است.
دوم، اوباما زماني که با کناره گيري هيلاري کلينتون از رقابتهاي انتخاباتي، به عنوان کانديداي حزب دموکرات براي رياست جمهوري انتخاب شد، مواضع تندي را نسبت به ايران در اجلاس انجمن روابط عمومي آمريکا و اسرائيل (آيپک) که يکي از قويترين گروه فشار در آمريکاست، اتخاذ کرد.
وي در جريان نشست آيپک و چند سخنراني پس از آن، جمهوري اسلامي را نه فقط به خاطر برنامه اتمي اش بلکه "تهديد اسرائيل" و "حمايت از افراطي گري خشونت بار" در خاورميانه به باد حمله گرفت و ادعا کرد: "خطر ايران کاملا جدي است و هدف من اين خواهد بود که اين خطر را از پيش پا بردارم".
او در عين حال خواهان اتخاذ ديپلماسي تهاجمي و اصولي براي از ميان برداشتن "چالش ايران" شد و گفت که براي تضمين امنيت آمريکا و اسرائيل، هيچگاه راه حل نظامي را در قبال ايران رد نمي کند.
به علاوه وي در هفته هاي اخير موضع خود در زمينه گفتگوي بدون پيش شرط با ايران را اصلاح کرده است.
وي در اين خصوص گفت: "هدف من در زمينه دنبال کردن يک ديپلماسي سرسختانه، جدي و مستقيم، ناشي از اين نيست که من در مورد ماهيت اين رژيم ها ساده انگار هستم، نه چنين نيست؛ به اين دليل است که اگر تمايل خود را به گفتگو نشان دهيم و براي رسيدگي به اين مسائل عاجل، هويج و چماق را پيشنهاد کنيم، ما را در موقعيتي قوي تر براي بسيج جامعه بين المللي جهت افزايش فشار بر ايران قرار مي دهد."
مهمترين عوامل تغيير مواضع اوباما درباره مساله ايران را مي توان اينگونه تشريح کرد:
1- مي توان گفت که هر دو نامزد رياست جمهوري آمريکا، ديدگاه مشترکي در مورد ايران دارند، زيرا هر دو از سياستهاي راهبردي درازمدت آمريکا توسط سياستمداران باتجربه تبعيت مي کنند. اما چيزي که در حال حاضر در جريان است، مبارزات انتخاباتي و نشان دادن ديدگاههاي متفاوت به مردم آمريکاست. تجربه نيز ثابت کرده دموکراتها به موازات تغييرات سياسي سعي مي کنند خود را با شرايط تطبيق دهند که از مبارزات انتخاباتي عقب نمانند.
2-رقابت درون حزبي نيازمند گفتماني بود که گروههاي خاصي را مدنظر قرار دهد. در واقع اظهارات اوباما در طول مبارزات مقدماتي براي جلب حمايت بخشهاي خاصي از پايگاه حزبي تدوين گشته بود.
اوباما براي اينکه پايگاه خود را هماهنگ کند، مجبور بود بين خود و هيلاري کلينتون که هر دو از يک جناح هستند و در حوزه سياست داخلي همسو هستند، در حيطه سياست خارجي فاصله عميقي ايجاد کند. اظهارات وي در مورد مذاکره بدون قيد و شرط با ايران نيز در اين راستا ارزيابي مي شود، طوري که وقتي متوجه شد به کانديداتوري حزب رسيده است، مواضع خود را نسبت به ايران و برخي کشورهاي ديگر تغيير داد.
3-مساله ديگر اين است که مشاجرات لفظي بين اوباما و مک کين و سخنراني بوش در شصتمين سالگرد تأسيس اسرائيل عليه اوباما در روزهاي اخير باعث شده بود که جمهوري خواهان اوباما را بر سر موضوع مذاکره با ايران و ساير مسائل ديگر جهت بهبود موقعيت جمهوري خواهان به چالش بکشانند.
در نتيجه، وي در پاسخ متقابل سعي کرد تا چهره منفي که آنان از وي نشان دادند، بهبود بخشد. بعلاوه همانطور که اشاره شد لابي اسرائيل در آمريکا به شدت در مورد ايران که خواهان محو اسرائيل است، تبليغات منفي کرد و اگر اوباما موضع خود را تغيير نمي داد، به منزله بي توجهي به نگراني طرفداران اسرائيل در مورد ايران تلقي مي شد.

نتيجه گيري

اظهارات و ديدگاه هاي دو نامزد اصلي انتخابات رياست جمهوري آمريكا بيانگر آن است كه همچنان و پس از مدت ها موضوع ايران يكي از چالش برانگيز ترين مسائل سياست خارجي آمريكا بوده و خواهد بود.به عبارت ديگر برجستگي ايران در رقابت هاي انتخاباتي امريكا بيش از هر چيز نشان داده است كه سياست خارجي دولت آمريكا در راه آنچه كه مهار ايران ناميده مي شود ناموفق بوده است.با نگاهي به عملكرد دولت بوش در برخورد با ايران اين موضوع بيشتر روشن مي شود.دولت بوش در برخورد و مواجهه با ايران سياست مشخص،روشن و كارآمدي را كه بتواند تامين كننده منافع ايالات متحده باشد را اتخاذ نكرد.به نظر مي رسد سياست خارجي آمريكا در برخورد با ايران از انسجام و عقلانيت لازمي برخوردار نبود و به جاي حل مساله بر پيچيده شدن آن افزود.

به نظر مي رسد ديدگاه ها و اظهارات مك كين و اوباما نيز از انسجام لازم برخوردار نيست.چه مك كين كه صحبت از برخورد سخت با ايران مي كند و چه اوباما كه اندكي نرمتر از مك كين است چندان براي عملي شدن برنامه شان و مستلزمات اجراي طرح هايشان برنامه منسجمي ندارند و بيشتر سعي مي كنند اين ناتواني را در قالب لفاظي در سخنراني شان بپوشانند.ادامه سياست خارجي ناكام بوش در مورد ايران از سوي مك كين و تناقضات گفتاري و رفتاري دمكرات ها و اوباما در خصوص ايران مويد اين نكته است.

اما نكته مهمي كه بايد به طور ويژه به ان اشاره كرد و در حقيقت پاسخ به  پرسشي است كه در بين عموم مردم نيز به طور گسترده مطرح شده است اين است كه مك كين و اوباما چه اندازه با يكديگر فرق دارند و به عبارت ديگر براي منافع ايران كداميك بهتر است؟مك كين يا اوباما؟ 

براي پاسخ به اين سوال بايد گفت رئيس جمهوري آمريکا اعم از دموکرات يا جمهوريخواه، در خدمت منافع ملي آمريکا و استراتژي آن کشور است و تعريف منافع ملي و استراتژي توسط نخبگان سياسي، فرهنگي، علمي، اقتصادي و نظامي با بهره گيري از خرد دسته جمعي صورت مي گيرد و شيوه عمل دموکرات ها و جمهوريخوا هان به صورتي است که در مسير دفاع از منافع ملي آمريکا به عنوان يک تيم و مکمل يکديگر عمل مي کنند. حيات سياسي و عملکرد اجرايي رئيس جمهور توسط قواي ديگر و نهاد جامعه مدني و افراد با نفوذ رصد و کنترل مي شود.
رئيس جمهور جزئي از يک سيستم پيچيده و کارآمد حکومتي در آمريکا است و در جهت دفاع از منافع ملي آمريکا بايد از تمامي امکانات و گزينه ها از جمله گزينه نظامي استفاده کند و در اين خصوص فرقي بين دموکرات و جمهوريخواه وجود ندارد. در تمامي جنگ ها و برخورد هاي نظامي دموکرات ها و جمهوريخوا هان به يکسان سهم دارند. توسل به زور با پيشبرد اهداف ملي از طريق ديپلماسي را ضرورت هاي زماني ديکته مي کند. تمايلات و خواسته هاي شخص رئيس جمهور (دموکرات يا جمهوريخواه) نقش تعيين کننده اي ندارند. تاکتيک ها نيز عمدتا متکي بر تجارب ملي از طريق آزمون و خطاست. نقش مشاوران و نهادهاي پشت صحنه در تعيين تاکتيک ها بسيار اهميت دارد. اما در مورد آنچه مربوط به منطقه خاورميانه است، حداکثر تفاهم و نزديکي بين حزب دموکرات و جمهوريخواه وجود دارد. حمايت آمريکا از اسرائيل پايه اساسي غيرقابل تغيير سياست خارجي آمريکا در منطقه است. بسط سلطه آمريکا در منطقه و از جمله خليج فارس بخشي از استراتژي درازمدت آمريکا را تشکيل مي دهد. هم پيماني با بسياري از دولت هاي منطقه بخشي از سياست منطقه اي آمريکا است. تامين امنيت استخراج و صدور نفت و مهار فدراسيون روسيه و چين بخشي از سياست هاي تعريف شده آمريکا است و در رابطه با ايران نيز تفاوت سياست هاي جمهوريخواهان و دموکرات ها، آنقدر اساسي نيست که ارزش صرف وقت را داشته باشد.
در چنين شرايطي، پيش بيني مي شود در آينده با روي کار آمدن اوباما يا حتي مک کين، همچون گذشته فشار گسترده تبليغاتي و ديپلماتيک آمريکا عليه ايران ادامه پيدا کند و مجموعه تحريم هاي اقتصادي و فني در کنار برخي بحث ها درباره بازشناسي روزانه ضرورت مذاکره در سطوح مختلف رسمي و غير رسمي پيرامون موضوعات دوجانبه و منطقه اي، در دستور کار سياست خارجي آمريکا قرار گيرد.
از اين رو بسنده کردن به برخي مواضع انتخاباتي کانديداها – حتي در صورت کسب مقام رياست جمهوري آمريکا – و اميد بستن به منعطف شدن سياست هاي کاخ سفيد در قبال ايران، نوعي سطحي نگري و افتادن در گرداب "تقليل گرايي" در برخورد با چالش اصلي نظام جمهوري اسلامي تلقي مي شود که هرگز نبايد به دام آن گرفتار آمد.